سوزش کیهان خامنه ای از رویش جنبش دادخواهی ( ۳)

در شماره‌های قبل دیدیم اعتلای روزافزون مجاهدین و شعله‌ور شدن مشعل جنبش دادخواهی، آتشی شد به جان هیولا و پاسدار شریعتمدار، داغدار به‌میدان آمد.

داروغه خامنه‌ای تلاش کرد با فریب‌کاری و جعل و تحریف ـ بعد از ۳۰ سال ـ جرم و کیفرخواست جدید برای زندانیانی که در سال ۶۷ قتل عام کردند تولید کند تا شاید از این طریق کمی با اقبال عمومی مجاهدین و فضای دادخواهی قتل عام شدگان در داخل مقابله کند. البته پیش‌تر هم رازینی و فلاحیان و دیگرانی که تا مرفق دستشان به خون زندانیان آلوده است، ضمن انکار نقش‌شان در قتل عام زندانیان جسته گریخته به این موضوع اشاره کرده بودند اما این یکی واقعا نوبرش را آورد و در توجیه قتل عام گفت: بعد از عملیات فروغ جاویدان طی تحقیق و بازرسی از زندانها متوجه اسنادی شدیم که «نشان داد اینها خودشان را از زمانهای گذشته برای روزی که منافقین به خیال خودشان بر ایران حکومت کنند، آماده کرده بودند» (کیهان خامنه‌ای ۳۰ ـ مرداد)

هم‌چنین دیدیم به گواه سند فایل صوتی منتظری همة قتل عام شدگان به‌جرم داشتن عقیده اعدام شدند و هیچ کدام جرم جدیدی مرتکب نشده بودند. آن‌جا که حسینعلی منتظری خطاب به حسینعلی نیری تیز و روشن گفت: «خوب چرا برای عقیده‌اش اعدامش کردی؟ ... به چه مناسبتی؟ فعالیت تازه‌ای نکرده بود که، چرا اعدامش کردی؟! جواب نداری. این صاف و پوست کنده...»

پاسدار نگران خامنه‌ای در مسیر تحریف و شعبده بازی ـ در آستانة سالگرد مجازات لاجوردی ـ در مطلبی با عنوان «منشور زندانبانی مرد پولادین انقلاب در اوج مهربانی و قاطعیت» سنگ بزرگی برداشت و احمقانه تلاش کرد با جادو و جنبل، «اوج سنگدلی و شقاوت» را به «اوج مهربانی و قاطعیت» تبدیل کند.

اما علت این شامورتی بازی، همانطور که در مقدمه مقاله ـ ۲۷ مرداد ۹۸ـ آورده این است که «متأسفانه برخی، تهمت‌هایی که سازمان منافقین در طول سال‌ها به این سردار انقلاب زده بودند، را باور کرده‌اند. تهمت‌ها و دروغ‌هایی مثل اینکه شهید لاجوردی فردی خشن، تندخو و یا حتی شکنجه‌گر و... بود!»

دزد ناشی کیهان این‌بار یک سره به کاهدان زد و برای فریب افکار عمومی، از مهربانی فردی می‌گوید که عصارة رذالت و شقاوت در نظام خونریز است. هیولایی که نوزاد شش ماهه را در حضور مادرش گرسنگی و آزار داد تا اطلاعات مادر را بگیرد و مادر را در حضور فرزند و همسر ...

کسی که به صراحت به زندانیان می‌گفت: «از زجرکشیدنتان لذت می‌برم» و منتظری قائم مقام خمینی پنجم مهر ماه سال ۶۰ که لاجوردی دادستان تهران و کدخدای بزرگترین قتلگاه و شکنجه گاه مبارزان ـ اوین ـ بود، طی نامه‌ای به خمینی ضمن اعتراض به شکنجه وحشیانه و اعدام‌های بی رویه و ...نوشت:

«حتی اعدام دختران سیزده چهارده ساله به صرف تندزبانی بدون این‌که اسلحه در دست گرفته یا در تظاهرات شرکت کرده باشند کاملاً ناراحت‌کننده و وحشتناک است»

آنقدر شکنجه کرد، درید و با تحقیر و زنجیر و شلاق و گلوله حرف زد که کوس رسوایی‌اش در جهان پیچید و خمینی ناگزیر در زمستان ۶۳ برکنارش کرد. نگاهی به «روال» و ادبیات و اندیشه اسدالله لاجوردی در زمانیکه از کرسی دادستان مرکز پایین آمده است شعبده شریعتمداری را در تبدیل عصاره شقاوت به «اوج مهربانی و قاطعیت» نشان می‌دهد.

در بخشی از سخنرانی لاجوردی به تاریخ ۲۹ دی ۶۳ آمده است:

«دعوای ما چیه؟ دعوای ما اینه که ما میگیم آقا ! ما نمیتونیم تا زمانی که من دادستان هستم موافقت بکنم این آقای سگ منافق، سگ کمونیست بره دانشگاه! نمیتونم موافقت کنم بره در یکی از دوائر دولتی، من اعتقادم اینه هنوز هم که هنوزه همین الان هم، همین امروز هم که بیارن، همین آخرین لحظات، بزنینش! بزنین که از نظر ما تلافیه خب، همه تون میدونین دیگه! این جوریه روالمون!»

از آن‌جا که دست گماشته خمینی در تشریح سالهای اول دهه شصت بسته است در توصیف مهربانی لاجوردی به روزگاری پناه برد که ـ بعد از قتل عام ۶۷ ـ در موضع ریاست سازمان زندانها قرار گرفت و می‌نویسد:

«اما بعد از سال ۶۸ مسئول زندان‌های کل کشور شد و از همان زمان انتصاب به این مسئولیت، دستور داد که به امور فرهنگی در زندان‌ها توجه ویژه شود. ازجمله، دستور داد دیوارها رنگ زده و باغچه‌ها گلکاری شود ... حتی باعث شد که مرحوم کیومرث صابری فومنی معروف به «گل آقا» در مطلبی طنز، عنوان «هتل اوین» را به زندان اوین بدهد.» (کیهان خامنه‌ای ـ ۲۷ مرداد ۹۸)

اما واقعیت؛

بعد از قتل عام ۳۰هزار زندانی مبارز و مجاهد در مرداد ۶۷ و افشای «بزرگ‌ترین جنایت» با سلسله‌ای از کارزارهای مقاومت در سراسر جهان، رژیم آخوندی برای نخستین بار و کاملا ناگزیر با سفر رینالدو گالیندوپل گزارشگر ویژه حقوق بشر به ایران برای بازدید از زندانها موافقت کرد. نخستین دیدار گالیندوپل در اواخر دی ۶۸ انجام شد و از یک ماه قبل بسیاری از پاسداران و پرسنل زندان به فرمان رئیس سازمان زندانهای جدید ـ لاجوردی ـ با رنگ زدن دیوارهای بند و تمیزکاری محوطه اوین تلاش کرد رنگ شقاوت وآثار خون را بشویند. تمام ماجرای رنگ زدن دیوارها که برای اولین بار در ساختمان بندها انجام شد مربوط به همین نمایش و بازی جنایتکارانه بود. لاجوردی در این نمایش زندانیان سیاسی را در محلی ایزوله کرد و زندانیان خلافکار و جرائم عادی را به عنوان زندانی سیاسی معرفی کرد. حتی در مواردی زندانی مزدوری را به‌جای فردی که گزارشگر درخواست ملاقاتش را داده بود جازدند و مزدور اجیرشده از شرایط خوب زندان و عطوفت زندانبان گفته بود.

موضوع «هتل اوین» هم سالها قبل از کیومرث صابری در میان زندانیان به طنز و مسخره مطرح بود.

لابد پاسدار بی‌مقدار خامنه‌ای گمان می‌کند همه زندانیان را کشتند و دیگر کسی خبر از ماجرای سالهای دهة شصت ندارد و هر چه می‌خواهد برای خودش تولید می‌کند. تا آن‌جا که جنایت و سنگدلی و پنهان‌ کردن زندانیان واقعی و شستن آثار جنایت با رنگ را به حساب نظافت و تمیزی و تلاش برای بالابردن روحیة زندانیان می‌گذارد.

چرا این‌همه جعل و حدیث و شارلاتان بازی؟!

به‌راستی دلیل این همه دست و پا زدنها چیست؟ گماشته خونخوار خامنه‌ای چه مرگش است؟ چرا این‌طور سخیف و پست و عصبی سرش را به در و دیوار می‌کوبد تا ثابت کند مجاهدین دروغ می‌گویند. کسی اعدام و شکنجه نشده و ...

جواب را خودش پیش‌تر، ـ در کیهان ۱۷ مرداد ـ از زبان فردی به نام علی ملائی نوشته است:

«...[مجاهدین] امروز به دلیل خواب عمیق مسئولان فرهنگی و فضای مجازی کشور تا قلب خانه‌هایمان نفوذ کرده‌ و تاثیرگذاری می‌نمایند و این یکی از صدها معضل فضای مجازی غیراستاندارد کشور است.... می‌توانند افکار جنایتکارانه‌شان را ترویج کنند و مغز جوانان و نوجوانان ما را تحت تاثیر قراردهند.»