نگاهی به یک سفارت گیری شکست خورده!

مزدورانی که با یک تلفن‌گرام محرمانه آمدند و با یک توئیت علنی گریختند!

در اولین ساعت‌های روز سه‌شنبه ۱۰دی ۹۸ دسته‌های وحوش حشد‌الشعبی و عصائب و حزب‌الشیطان و دیگر قطعات تیپ بدر سپاه‌ پاسداران به سفارت آمریکا در عراق حمله کردند.آنها ظاهراً به کشته شدن نفراتشان در بمباران مقرهایشان توسط آمریکا اعتراض می‌کردند (تروریستهایی که در لانه‌های خود و پس از موشک‌پرانی به یک پادگان آمریکایی مورد حملات انتقامی طرف مقابل قرار گرفته بودند) اما واقعیت امر چیز دیگری بود؛

خامنه‌ای داشت تلاش می‌کرد با راه‌انداختن «انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اکتبر عراق» خیزش رهایی‌بخش مردم عراق را منحرف و نهایتاً منکوب کند و برای اجرای این شعبده بازی هیچ راهی بهتر از برپایی یک خیمه‌شب‌بازی ضدامپریالیستی؟! پیدا نکرده بود.

«کمیته انقلاب اکتبر عراق» به‌سرعت ماهیت توطئه را درک کرد و با یک اعلامیه روشن، خود و مردم عراق را از این بازی کثیف بیرون نگهداشت و آشغال‌های حشد‌الشعبی را در خماری ورشکستگی نمایش روحوضی ضد آمریکایی‌شان تنها گذاشت.

بدمستی مزدوران خامنه‌ای البته با یک «قاف» جدی سیاسی ـ دیپلماتیک و عمیقاً حقوقی همراه بود، خامنه‌ای و پاسداران احمقش در غوغای قیام بزرگ مردم ایران تصمیم بسیار خطایی گرفتند؛

آنها تلاش کردند در منطقه ممنوعه و به‌شدت حفاظت‌شده معروف به «منطقه سبز» کاریکاتوری از یک تظاهرات مردمی راه‌اندازی کرده و سفارت آمریکا را آن‌گونه که پاسدار شریعتمداری از دفتر خود در کیهان (تهران) پیاپی اطلاعیه صادر می‌کرد، تصرف کنند.

شریعتمداری که به عقل منفصل خامنه‌ای معروف است حتی تا آنجا پیش رفت که با شبیه‌سازی این ماجرا به فضاحت گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی در تهران، صریحاً حرف خمینی دجال را تیتر زد که«خوب جایی را گرفتید، ول نکنید»!

تنها مشکل این بود که در آن سوی رودخانه دجله هیچ غیرنظامی‌ای یافت نمی‌شود و هر چه هست منطقه تماماً نظامی و حفاظت‌شده توسط نیروهای امنیتی است. در نتیجه خامنه‌ای ناگزیر و برای راه‌انداختن نمایشی از یک حرکت مردمی، به تنها نیروهایی که در اختیار داشت متوسل شد: نیروهای حشد‌الشعبی! و دیگر نفوذی‌های لباس رسمی‌اش در ارتش عراق. (بگذریم که مردم عراق در ماه‌های اخیر بارها برای رفتن به آن‌سوی دجله و جمع کردن بساط حاکمیت دست‌نشانده خامنه‌ای و بستن سفارت ننگینش دهها شهید داده‌اند اما هر بار با رگبار همین حشد‌الشعبی مواجه شده بودند).

«قاف» دوم خامنه‌ای آن بود که برای کشاندن همین نیروهای وارفته نیاز داشت که اول سران آنها را جلو بیندازد و این یعنی وارد کردن معاون نخست‌وزیر و وزیر و وکیل‌های مزدورش در صفوف جلویی این «قاف» سیاسی!

فالح فیاض و هادی عامری و قیس خزعلی و ابومهدی مهندس و شماری از سرکردگان مزدور رژیم در عراق خود به پای دیوار سفارت آمریکا در بغداد آمدند! و با آتش‌افروزی فضاحت را با حماقت درهم آمیختند! همین حماقت که از سر ناچاری انجام شد،کافی بود تا دست و بال دولت دست‌نشانده خامنه‌ای در عراق را چارقفله در برابر محاکم بین‌المللی ببندد، حقیقتاً که هیچ ابلهی حتی خمینی هم‌چنین «قافی» نداده بود!

همین باعث شد تا تنها ۳۶ساعت پس از آغاز رجاله بازیهای خامنه‌ای و مزدوران عراقی‌اش، این بازی جمع شود.

مزدورانی که با یک تلفن‌گرام محرمانه از تهران به بغداد، عزم تسخیر سفارت آمریکا و ایجاد انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اکتبر مردم عراق کرده بودند، با یکی دو توئیت علنی، به‌سرعت دمشان را روی کولشان گذاشته، کاسه کوزه‌اشان را جمع کردند به خیابان پشت سفارت (خیابان ابونواس) گریختند تا نشان دهند از نظر اجتماعی چقدر بی‌بته و از نظر سیاسی چقدر مزدور و از نظر شخصی تا چه اندازه بی‌هویت و آلت دست هستند.

هادی عامری جنایتکار ۳دهه پیش از این در جریان جنگ ضدمیهنی هنگامی که با لباس سپاه پاسداران برای خمینی می‌جنگید، وقتی که در برابر آتش‌بس قرار گرفت به خبرنگار تلویزیون خمینی با زبانی غلط غلوط و با کلماتی فارسی عربی، شدت مزدوری خود را بیان کرد و گفت:« اذا امام یقول صلح، صلح! وقتی امام یقول حرب، حرب!» (وقتی خمینی بگوید صلح، ما صلح می‌کنیم و وقتی بگوید جنگ، ما جنگ می‌کنیم) و امروز مردم عراق دوباره و با چشم خود دیدند که اینها چقدر در مزدوری درجا زده‌اند و تا کجا دست‌ به‌مزد خامنه‌ای هستند که حتی در لباس وزارت و وکالت هم مانند همان پاسدار «دوزاری» و بی‌اراده دهه ۶۰«کیش» داده شده و حمله می‌کنند و با یک «چخه» می‌گریزند!

این مزدوران اکنون چادر و منقل خود را در خیابان ابونواس پهن کرده‌اند تا «پس‌گردنی» بعدی را مستقیماً از مردم عراق بخورند، همان مردمی که در همین ۳۶ساعت کذایی، حداقل سه تن از فرزندانشان را همین حشد‌الشعبی در میدان تربیت کربلا به‌شهادت رساند.

این ۳۶ساعت برگ دیگری از تاریخچه انقلاب اکتبر عراق را با هوشیاری مردم این کشور ورق زد تا صفحه دیگری گشوده شود و نهایتاً به روزی منتهی گردد که مردم عراق جشن بسته شدن سفارت‌ رژیم را در میدان تحریر برگزار کنند.