سالروز وفات زینب کبری (ع) الگوی بی‌همتای جبرشکنی و اسطوره ایمان و استواری

۱۳۹۸/۱/۳

وفات زینب کبری (ع) الگوی بی‌همتای جبرشکنی و اسطوره ایمان و استواری منت

پانزدهم رجب، سالروز وفات بزرگ‌بانوی اسلام، زینب‌کبری را به ‌رهروان و شیفتگان این سمبل جبرشکنی و اسطوره ایمان و پایداری تسلیت می‌گوییم.

نام انگیزاننده زینب، دختر رشید علی و فاطمه ‌(ع) در شمار جاودانه‌ترین نامهای الهام‌دهنده رزم و استواری، همواره برجستگی ویژه‌یی دارد. چرا ‌که به‌رغم زن‌ستیزی افسارگسیخته آن دوران و به‌رغم گذشت بیش‌از ۱۵قرن از آن‌زمان آن‌هم در بستر یک تاریخ مردسالار و آن‌هم یک زن، اما آن‌چنان مرتبتی شامخ دارد که همچنان الهام‌بخش نیرومندی برای زمان و زنان عصر ماست.

درخشندگی استثنایی زینب، یقیناً به‌ این واقعیت مربوط است که او در خاندان محمد ‌(ص)، کانون تپنده جنبش توحیدی، دیده به جهان گشود و تا خود را شناخت، خویشتن را میراث‌دار پیامها و ارزشهای این جنبش ‌یافت. اما او زنی است که این افتخارها را تبدیل به ‌مسئولیت و تعهدی بر دوش خود کرد و پا در‌ رکاب، وارد کارزار عقیده و جامعه شد و برای تحقق آرمانهای این تعهد، جان و جانان بر‌کف گذاشت. و همین، او را متمایز و جاودان ساخت؛ آن‌چنان که نه مرگ و نه مرور زمان، قادر نبوده و نخواهند بود یاد و اثر او را از تاریخ و سرنوشت انسان زدوده و یا کاهش دهند. مسئولیت دفاع از آن ارزشها دربرابر تهدیدهای انحراف، کاری بود که فرزانه‌زن استثنایی ـ‌یعنی مادرش فاطمه(ع) ‌ـ آغاز کرده و نیمه‌تمام برای آیندگان وا‌گذاشته بود و زینب آن ‌را با هیأتی دیگر و در ظرف تاریخی خودش، دو‌باره بر شانه پذیرفت و درنهایت، با شایستگی و درک انقلابی‌ـتوحیدی از میراثهای خاندان محمد(ص)، وارد کارزار تاریخی شد و تا تحمل مسئولیت رهبری فاز دوم جنبش خطیر و خون‌بار عاشورا، صمیمیت و فداکاری زنانه‌یی شگفت را به‌ثبت داد، که نه 600سال حاکمیت مستمر اموی‌ـ‌عباسی و نه ۱۴۰۰سال بدآموزی دین‌فروشان نتوانست از فروغ آن بکاهد. خاصه که او در مرحله رهبری کار‌آمدش، پیروزی جنبش بر سلطنت غدار دشمن یعنی «یزید» و دارو‌دسته بنی‌امیه را محقق نمود و وجدان و شعور خلق و تاریخ را بیدار و خرسند کرده بود.


آشنایی بیشتر با یک سیمای خجسته

دختر بزرگ فاطمه و علی(ع)، در اوایل جمادی‌الاول سال ششم هجری، در خاندان پیامبر(ص) دیده به‌ جهان گشود، در خانه‌یی که نه جای روزمرّه‌های تکراری، بلکه مرکز مبارزه‌یی بود که ساختن انسان و تاریخ نوین موحدان را دردستور داشت. در چنین خاندانی، دخترک نوزاد از همان آغاز با محبت مادر و پدری انس می‌گرفت که خود را تحت‌رهبری پدر‌بزرگ، محمد(ص)، وقف آن کرده بودند تا عشق و افق بلندی را بر پایه توحید و اسلام، به‌ بشریت، هدیه و آموزش دهند.

روح زلال زینب هرچه که بیشتر با تاب و تپش خاندان خو می‌گرفت، عمیق‌تر با عشق بزرگشان آشنا و همدم می‌شد و هرچه که کلمه‌ها و مفاهیم تازه‌یی را می‌آموخت، با ذخایر یک میراث تاریخی عظیم آمیخته‌تر می‌شد که افتخارهای عقیدتی و انقلابی‌خاندانش بود.

اما چرا او را زینب نامیدند؟! زینب یعنی زینت پدر و به زبان امروز می‌توان گفت ”گل سرسبد“ یا ”زیبا گل شاخسار“ خانواده. می‌گویند چون پیامبر او را خیلی دوست داشت این نام را بر او نهاد. گفته می‌شود در فرهنگ قدیم هم به‌ درخت خوشبو و زیبا و انسانهای خوش‌ظاهر و آراسته گفته می‌شد. اما زیباتر از همه اینها، راز انتخاب این نام، توسط حضرت فاطمه‌زهرا برای اولین‌دخترش می‌باشد؛ می‌گویند چون حضرت فاطمه از علاقه پیامبر به ‌دختر بزرگ خودش زینب با خبر بود، لذا نام اولین‌دختر خود را هم زینب گذاشت.

اما حضرت‌زینب نام دیگری هم داشت که ”عقیله“ بود. عقیله یعنی بانوی بادرایت و زیرک و بسیار دانا، بانوی خردمند و بزرگوار.

نقل است از ابن‌عباس، پسرعموی پیامبر و از معتبرترین راویان و مفسران قرآن، که به‌قدری زینب دارای هوش و فراست و عقل و درایت بود که او را عقیله صدا می‌زدند، تا آن‌جا که تقریباً کمتر کسی او را زینب صدا می‌کرد. ابن‌عباس می‌گوید ابتدا به ‌زینب می‌گفتند عقیله ‌بنی‌هاشم، یعنی بانوی خردمند بنی‌هاشم و بعداً کلمه بنی‌هاشم هم در صحبتها حذف شد و او را عقیله می‌نامیدند.

ابن‌عباس به‌ موضوع بسیار جالب دیگری درباره حضرت‌زینب اشاره می‌کند؛ این‌که زینب به‌قدری در ارائه ‌نظرات صحیح و هوشمندانه، با درایت و دقیق بود که وقتی مولای متقیان علی(ع) به ‌خلافت رسید، زینب را که در آن‌زمان سنش 35سال بود و چندین فرزند هم داشت، همراه خود از مدینه به‌ کوفه برد، تا از او (به‌مثابه‌ مشاور خود) بهره گیرد. راستی که ازیک‌سو ناشناخته‌ماندن چنین چهره درخشان و والایی از زینب‌کبری، و ازسوی دیگر رفتار و رویکرد علی(ع) دربرخورد با زنان و ارج‌گذاری به ‌شخصیت انسانی آنان چقدر پیشرفته بود که در ۱۴۰۰سال قبل عقیله ‌بنی‌هاشم یعنی حضرت‌زینب را برای مشورت و کمک در امور حکومتیش با خود به‌ کوفه می‌برد.

و این‌جاست که یکی دیگر از تفاوتهای اسلام اصیل محمدی و علوی با اسلام ارتجاعی و آخوندی به‌وضوح پیداست. اسلامی که کمترین ارزشی برای زن قائل نیست. راستی که درست رودرروی آخوندهای زن‌ستیز و دین‌فروش لقب زینب‌کبری را عقیله گذاشته بودند.

حضرت‌زینب همچنین سخنوری توانا و ادیبی کم‌نظیر بود، به‌نحوی که همه ‌ادبای عرب که سخنرانیهای حضرتش در کوفه و شام بعداز شهادت امام‌حسین را بررسی کرده‌اند، می‌گویند از لحاظ غنای ادبی، تفاوتی با نهج‌البلاغه علی(ع) ندارد.


اما مهمترین ویژگی بزرگ‌بانوی اسلام که به‌خصوص ‌آن‌ را ‌در مهمترین مأموریت زندگیش بارز ساخت، همانا فدای تمام‌عیار او دررکاب راهبر عقیدتیش امام‌حسین بود. زینب که راهبر پیروز نهضت حسینی پس‌از ظهر عاشوراست، شورانگیزترین صحنه‌ها و حماسه‌های تاریخ را دربرابر دشمن غدار و دین‌فروشی به ‌اسم یزید خلق کرد و به‌پیش برد و راستی که زینب در صلابت عزم و باور راه و استواری انتخاب خود و در هیچ‌گرفتن جنایت‌بارترین صحنه تعادل‌قوا که دشمن غدار ترتیب داده بود، پیروزی فرزند انسان را به‌نمایش گذاشت و صحنه تاریخ را عوض کرد. او بود که نشان داد که می‌توان و باید و باید که در سیاهترین دشواریها، که دشمن آفریده، علیه او شورید و صحنه را تغییر داد. زینب نه‌تنها خودش علیه ظلم و ستم ایستاد بلکه تمامی زنان بنی‌هاشم را به ‌پایداری و مقاومت دربرابر ارتجاع یزیدی وا داشت. و گرچه هنوز این‌گونه توصیفات درباره زینب‌کبری، بسیار کم است؛ چون زینب چنان شورشی علیه یزید و بنی امیه برپا کرد و چنان لرزه‌یی در تاریخ ایجاد نمود که همچنان تا بینهایت تاریخ، به ‌ما درس ایستادن و نبرد با دیکتاتورها را می‌دهد. به‌خصوص درس نبرد با دیکتاتورهایی که زیر پرده‌ دین به‌ کشتن حقیقت و انسانیت مشغولند. آخر، یزید هم مثل آخوندهای حاکم بر کشورمان، دیکتاتوری و استبدادش را زیر پرده ‌دین پنهان می‌کرد و دستور قتل‌عام یاران امام‌حسین را با فتوای یک آخوند به ‌نام شریح قاضی صادر می‌کرد. پس جای آن دارد که در سالروز وفات حضرت‌زینب، همچون او استوار و بی‌تزلزل، دربرابر دیکتاتوری و استبداد مذهبی آخوندی بایستیم و شجاعت و شهامت زینب را توشه ‌راه خود کنیم.

و اما میراث زینب از پیامبر و یا از پدرش، که اولین‌مرد اسلام بوده و به‌ برادری پیامبر برگزیده شده بود و از مادرش فاطمه که سالار زنان والای انسانیت (سیدة‌النساء) است، و برادرانش، سروران جوانان پرهیزکار بهشتی و پیشوایان بزرگ آینده؛ هرکدام حدیث مفصلی است. چنان‌که یادها و اثرهای خاله‌های فقیدش بر شخصیت او را نباید از یاد برد. یعنی زینب، رقیه و ام‌کلثوم، دختران محمد ‌(ص)، که همگی از زنان پیشتاز توحید و اسلام بودند و بهای این مبارزه عقیدتی را تا پای جان و با هجرت و تبعید و رنجهای دیگر، بر خود خریده بودند، یا خاطره عموی شجاعش، جعفر طیّار، سردار شهید مؤمنان در جنگ موته با روم، که پدر عبد‌الله ‌جعفر، همسر زینب، باشد.

وه که زندگی زینب چه غنایی از میراث پیشتازان، از زنان تا مردان شجاع و نامدار عقیده و مبارزه دارد که حتی فهرست‌کردن آنها در گنجایش این نوشته نیست.


”زینب‌کبری“ هنوز دخترک خردی شمرده می‌شد که با سنگینی دو‌ فاجعه پیاپی دست‌به‌گریبان شد:

اولی، فقدان پیامبر‌(ص) و دومی، پس‌از مدت کوتاهی، وفات هولناک مادرش فاطمه، هنگامی‌که زینب بیش‌از 5سال نداشت. با این‌همه، او را چنان هوشیار و آگاه می‌یابیم که نکات باریک و دشوار زمانه را چه ‌نیکو درمی‌یافته و به‌ دیگران می‌آموخته است. برای مثال، خطابه مشهور مادرش فاطمه ‌(ع) را که در اعتراض به‌ رویدادهای سیاسی پس‌از وفات پیامبر در مسجد مدینه و در جمع صحابه و انصار ایراد فرمود، زینب در همان سن و سالش با دقتی حیرت‌انگیز به‌خاطر سپرده و به‌ دیگران آموخته بود. این خطابه مشروح، که شامل تفسیر دل‌نشین فاطمه ‌(ع) از مبانی شریعت و تفکر توحیدی اسلام است و بازخواستهای مستدل او دربرابر سران و زمامداران آن‌روزگار و اعتراض به ‌انحرافهای آغازشده پس‌از پیامبر است و پر از معانی دقیق دینی و اجتماعی و ظرافتهای حساس در بیان و تعبیرات می‌باشد را، بعدها ”ابن‌عباس“ برای دیگران می‌خوانده و این صحابی و فقیه معروف، با افتخار، اقرار می‌کرده که «متن ‌آن ‌را‌ از ”عقیله ما“ ‌یعنی زینب دختر علی ‌(ع) گرفته‌ام که خودش ‌آن ‌را‌ شنیده و در سینه ضبط کرده بود». این، یعنی که زینب ‌(ع)، در خردسالی خویش از عهده چنین کار دقیق و مهمی بر‌می‌آمده که دیگران، اشخاص بالغ پیرامون فاطمه‌(ع)، چنین ارمغانی برای ابن‌عباس نداشته‌اند و جای تأمل دارد که چه بسا کار را آگاهانه به‌ زینب کودک، واگذار کرده بودند. یا هر تعبیر و تفسیر دیگری که باشد. اما به‌هرحال، ماندن این خطابه به‌ همت زینب خردسال، نشان می‌دهد که علاوه بر هوش و استعداد استثنایی او از همان کودکی، درجه حساسیتش نسبت به‌ رخدادهای مبارزه و جامعه و همچنین اعتبارش در میان مردمان و اهل دانش، تا چه میزان بالا بوده که امثال ابن‌عباس، حدیث کودکی او را معتبر می‌شمرده‌اند. بدین‌ترتیب، پیداست که چگونه او نمی‌توانست نسبت به ‌مواضع اعتراضی مادرش پس‌از پیامبر و نسبت به‌ امور خلافت و حکومت، یک ناظر ساده باشد چنان‌که نسبت به‌ ارتباط آنها با جوانمرگ‌شدن فاطمه(ع)، یا معنا و پیام مشی علی(ع) در دوری‌جستن از قدرت روز به‌مدت 24سال. اما هنگامی‌که به‌دنبال یک شورش منتهی به ‌قتل خلیفه سوم، عثمان، پدرش علی ‌(ع) بر‌خلاف تمایلش به‌ حکومت برگزیده شد تا مگرکه ”فتنه“ را بنشاند، با نقش کارساز زینب، زن جوانی 30ساله و بانویی بی‌نظیر از دودمان محمد(ص) آشکارتر مواجه می‌شویم که درکنار پدرش علی‌بن‌ابی‌طالب و در نقش مشاور او قرار می‌گیرد.


عاشورا؛ قله رسالت زینب‌کبری

بدین‌ترتیب می‌بینیم که پیش‌از عاشورا نیز زینب، در آزمایشهای خطیر دوران حضرت‌علی و امام‌حسن و سپس‌ازآغاز امامت امام‌حسین مسئولیتهای سنگینی برعهده دارد.

زینب با پسر‌عمویش عبدالله‌بن جعفربن ‌ابی‌طالب ازدواج کرده بود و از این ازدواج، صاحب 5فرزند شد که در میان آنها دو پسرش به ‌نامهای عون و محمد، در شمار قهرمانان حماسه عاشورا به‌شهادت رسیدند.

زینب سرانجام در رفیع‌ترین فراز زندگیش، درکنار برادرش امام‌حسین به ‌ایفای وظایف و مسئولیتهای رهبری‌کننده در جنبش اشتغال داشت و به‌نقل ازبرخی مورخان، او از عبدالله به‌طور رسمی طلاق گرفت تا یکسره به ‌مسئولیتهای مبارزاتیش پاسخ گوید.

همو بود که در آن عصر جهالت و نادانی، پیام عاشورا را با درایت، صلابت، شجاعت و هوشیاری حیرت‌انگیزی به‌ همه جا رساند و در دل تاریخ ثبت کرد.

زینب‌کبری از فردای عاشورا همه‌جا از مجلس ابن‌زیاد گرفته تا دربار یزید که جلادان، حاضر و آماده بودند و با گستردن بساط جنایت و خونریزی تلاش می‌کردند از حماسه عاشورا چیزی باقی نگذارند و ‌آن‌ را‌ از خاطره‌ها هم بزدایند، با خطبه‌هایش بساط آنها را درهم ریخت و آنها را به‌واقع شکست داد. در شناخت نقش و رسالت زینب کافی است به ‌یاد بیاوریم که در چنین شرایطی اگر نقش فرشته‌آسا و راهبری زینب‌کبری نبود، از آن‌روز و آن واقعه عظیم تاریخی امروز چه چیز می‌ماند و از آن یاد می‌شد؟!

در مجلس ابن‌زیاد، سرهای بریده را دورتادور بر سر نیزه کرده بودند، تعدادی زن و بچه اسیر، که در فرهنگ آن‌روزگار، چیزی به‌حساب نمی‌آمدند و امام‌سجاد که جوانی بیست‌وچندساله و بیمار بود. اینها تمام خاندان علوی و بازماندگان قیام و جنبش حسینی را تشکیل می‌دادند. ابن‌زیاد با استناد رذیلانه به ‌قرآن، رجز می‌خواند که خداوند ”دائرةالسوء“ را نصیب شما کرد؟! و می‌گفت: می‌بینی که خدا چگونه زشتی و شومی و بی‌آبرویی شما را خواسته است؟!

زینب‌کبری در یک‌سو نگاهی به‌ سرهای بریده‌ کرد و در سوی دیگر، اطفال نالان ‌را ‌نگریست و گفت «وما رأیت الا جمیلا» جز زیبایی و سرفرازی نمی‌بینم.

این است رمز حیات و ماندگاری جاودانه عاشورا که تا امروز سراسر تاریخ را فتح کرده و زینب ‌آن ‌را‌ به‌ درستی و در سخت‌ترین و تاریک‌ترین شرایط دیده و شناخته بود.


حضرت‌زینب(ع) در سخنان افشاگرانه‌یی که دربرابر یزید ایراد نمود، از‌جمله گفت:


‌ای یزید، گواهی می‌دهم به ‌صدق کلام خداوند که فرمود: «ثم کان عاقبة‌الذین أسائواالسوای آن کذبوا بآیات‌الله وکانوا بها یستهزئون» (قرآن، سوره روم آیه۱۰).

عاقبت کسانی ‌که ارتکاب زشتی و پلیدی را از حد گذرانده‌اند، چنین است که آیات و مرزهای خداوند را هتک و تکذیب می‌کنند، کارشان به ‌انکار و استهزاء ارزشها و حرمتهای آیات خداوند می‌کشد.

یزید، آیا گمان می‌کنی که چون سراسر زمین و زمان را بر ما تنگ گرفتی و ما را شهربه‌شهر و دیاربه‌دیار به‌اسارت کوچ‌ داده‌ای، توانسته‌ای از مقام و مرتبت ما بکاهی؟ و بر قدرت و ابهت خود بیفزایی؟ و این‌ را نشان عظمت شأن و قدرت پنداشته‌ای که چنین در نشئه غرور و بدمستی فرو‌رفته و از سرخوشی سر از پا نمی‌شناسی که قدرت دنیا را دردستان خویش می‌انگاری؟!

آری این‌چنین است که وقتی تو خون ذریه رسول خدا را می‌ریزی، ستارگان روی زمین و رشیدترین فرزندان مردم را می‌کشی و بر لب و دندان سرور شهیدان، چوب می‌زنی، دیگر کدام حرمت باقی می‌ماند و کدام حرام است که مباح نشده باشد؟!

ای یزید، قسم به‌ خدا، تو جز خویشتن را نکشته و جز گوشت و پوست خود را نشکافتی.

‌ای دشمن خدا و ای فرزند دشمن خدا، تقدیر روزگار، مرا وادار کرده است که امروز با تو هم‌کلام شوم و تو را مخاطب قرار دهم، اما بدان که نزد من بسا حقیر و بی‌ارزشی و جرم و جنایتت عظیم و مکافات و مجازاتت بزرگ است.

ای یزید، اگر امروز ما را غنیمت خود پنداشته‌یی، زود باشد که این غنیمت موجب غرامت تو شود در هنگامی‌که جز حاصل اعمال و جرایم خود را نخواهی یافت. پس اکنون هر کید و مکری و هر جنایت و شناعتی از دستت بر می‌آید به‌کار گیر و در کینه‌توزی و عداوت با ما از هیچ کوششی فروگذار مکن. اما به‌رغم همه تبهکاریهایت، سوگند به‌خداوند که نخواهی توانست نام و یاد ما را محو کنی و نخواهی توانست باعث فراموش‌شدن وحی خداوند شوی، که وحی در خاندان ما فرود آمده است.

روزگار سلطنت تو کوتاه، نیروی تو پراکنده، زمانه تو گذرا و درحال غروب است و سپاس خدای را که پایان کار رشیدترین و بهترین جوانان اهل بهشت را با سعادت و شهادت مهر کرده و از او می‌خواهیم که شأن و اجر آنها را هرروز، افزون نماید.


و این‌چنین زینب‌کبری تعادل‌قوای جنایت‌بار یزیدی یعنی بزرگترین حکومت تاریخ آن‌زمان را درهم ریخت و یزید را ناگزیر از عقب‌نشینی خفت‌بار کرد. کاروان اسیران و اهل‌بیت پیامبر با احترام به ‌مدینه بازگشت داده شدند. اما یزید که ازاین‌پس ستاره بخت خود و رژیمش را درحال افول می‌دید، باز هم نتوانست زینب، زبان سرخ اسلام محمدی و علوی و حسینی را تحمل کند. به ‌او گفتند با وجود زینب همه‌چیز درحال تلاشی است. و این‌بار دست جور یزید، بزرگ‌بانوی اسلام را در غربت و تنها، راهی تبعید کرد. سفری بی‌بازگشت که اندک زمانی بیش با رحلت اندوهبار زینب فاصله نداشت.

زینب‌کبری در پانزدهم ماه رجب سال 62 هجری‌قمری پس‌از 57سال زندگی سراسر تلاش و جهاد، در محل تبعیدش که مصر و یا به‌قولی دیگر، ‌شام بود، رحلت نمود.