مقاومت ایران و تعیین‌تکلیف تاریخی با اپورتونیسم

۱۳۹۷/۰۸/۰۹

اجلاس شورای ملی مقاومت ایران

دکتر بهروز پویان، کارشناس علوم سیاسی از تهران

بیش از یک قرن از انقلاب پرشکوه مشروطه می‌گذرد. انقلابی که با یک هدف بنیادین دموکراتیک یعنی به بند کشیدن قدرت نامحدود پادشاه و باز کردن دروازه‌ٔ قلعه‌ٔ قدرت سیاسی به روی مشارکت و حضور مردم از طریق نهاد مجلس ملی به‌وقوع پیوست، اما ثمره‌ٔ آن هرگز به دست مردم نرسید. این رویداد تاریخی نافرجام البته زنجیره‌ای از رویدادها و سرفصل‌های تاریخی مهم را در پی داشت. از حماسه‌ٔ محمد تقی‌خان پسیان و میرزا کوچک‌خان جنگلی و دکتر مصدق که جملگی به هدف زنده کردن مشروطه رزمیدند، تا ظهور سازمانهای انقلابی مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق و نهایتاً انقلاب ضدسلطنتی ۵۷ که با نبرد برای آزادی، خود را به همان هدف دموکراتیک مشروطه پیوند زدند. با این‌ حال، به‌رغم این نبرد سهمگین و بی‌امان ۱۱۲ساله، خواست بنیادین مشروطه در تعلیق مانده است. و امروز که در آستانه‌ٔ انقلاب نوین مردم ایران قرار داریم با اتکا به عاملی که بیان خواهد شد، امید روشنی وجود دارد که نبرد بیش از یک قرن فرزندان آزادیخواه ایران در تحقق آزادی و دموکراسی، عنقریب به پیروزی نهایی برسد. در تحلیل نهضت مشروطه و انقلاب ضدسلطنتی ۵۷، بر سر ضرورت تاریخی این دو انقلاب و فراهم بودن زمینه‌های عینی و تا حدی ذهنی، اتفاق‌نظر وجود دارد. اما پرسش این است که کدام عامل یا عوامل موجب شکست تلاشهای آزادیخواهانه‌ٔ مردم ایران در یک قرن گذشته، به‌رغم حادث شدن ۲انقلاب بزرگ، شده است. اگر این دو انقلاب را در کنار هم قرار دهیم به یک عامل تعیین‌کننده در شکست آنها برمی‌خوریم که هر چند تنها عامل نیست، اما سهم به‌سزایی در به تعلیق درآوردن آرمان آزادی و دموکراسی که خواست بنیادین مشروطه بود، داشته است. عاملی که تنها آفت جنبشهای انقلابی در ایران نبوده و نیست، اما حضور پررنگ آن در ۱۱۲ساله‌ٔ خیزش و انقلاب در ایران و به انحراف بردن اهداف دموکراتیک، آن‌ را تبدیل به یکی از مسائل اساسی انقلاب در ایران کرده است. این عامل یا به عبارت بهتر آفت، همان اپورتونیسم است که هر چند در زبان آگاهان به اوضاع و جریانات، هم‌چون احمد کسروی (در شرح تاریخ مشروطه)، دکتر مصدق(در مواضعش علیه روی کار آمدن پهلوی و ظهور رضاخان) ومسعود رجوی(در تحلیل انقلاب ضدسلطنتی ۵۷ و ظاهر شدن خمینی)، معرفی و افشا شد، اما جنبش انقلابی مردم ایران می‌باید در حرکت تاریخی خود به سطحی بالغ می‌شد که بتواند پادزهر این آفت سهمگین و ایران برانداز را تولید و به تاریخ ایران عرضه کند. و اکنون شورای ملی مقاومت ایران به‌عنوان محصول بلوغ مقاومت تاریخی مردم ایران و رنج و خون مجاهدین خلق ایران، در قامت باطل‌السحر اپورتونیسم، در دسترس قرار گرفته است. با این وجود برای جلوگیری از بروز چندباره‌ٔ این آفت در انقلاب نوین مردم ایران که در آستانه‌ٔ آن قرار داریم لازم است تا جبههٔ انقلاب به‌ویژه کانونهای شورشی که نوک پیکان رزم انقلابی و هسته‌های مقاومت در ارتش آزادیبخش ملی ایران به‌شمار می‌روند، با ماهیت و شیوه‌ٔ عمل این جریان مسموم بیشتر آشنا شوند.

اپورتونیسم و شیوه‌های عمل آن

بر اساس تجربه‌ٔ تاریخی جنبش انقلابی ایران، اپورتونیسم که به‌قول کسروی "میوه‌چینان" انقلاب هستند و بی‌آن‌که نقشی در انقلاب داشته باشند ثمره‌ٔ آن‌ را به سرقت برده و می‌بلعند، به ۲شیوه عمل کرده است که در ادامه به آن پرداخته می‌شود:

اپورتونیسم فردی: منظور از این شیوه، موقعیتی است که فرد یا افراد صاحب منافع در رژیم مستقر با ظاهر شدن نشانه‌های انقلاب و سست شدن ساختار حاکم، برای حفظ و بقای منافعشان به ناگهان در یک چرخش مواضع در صف انقلابیون قرار می‌گیرند و با توجه به امکاناتی که دارند خود را در وضعیت بی‌ثبات سیاسی بالا می‌کشند. نمونه‌ٔ این شیوه‌ٔ عمل اپورتونیستی را در انقلاب مشروطه، کسروی در کتاب تاریخ ۱۸ساله‌ٔ آذربایجان به‌خوبی شرح داده است: "این زمان هرکس می‌دانست که محمدعلی میرزا را زمان به‌سر آمده و کار به جایی بود که کسانی از نزدیکترین درباریان، شور مشروطه‌خواهی از خود نشان می‌دادند"(ص ۱۵) در جای دیگر می‌نویسد: "در چنین هنگام پور شوری یکدست از کهنه درباریان و دیگران نیز به تکاپو افتاده همی کوشیدند در رده‌ٴ آزادیخواهان جا برای خود باز کنند و یکی از راه‌ها که اینان داشتند میانجیگری بود. این نیرنگ در آن روزها رواج داشت که کسانی به نام میانجیگری به میان افتاده بیش از همه به این همی کوشیدند که میان هر دو دسته جا برای خود باز کنند… این خود کاری آسوده و آسان بود و از سوی دیگر سود بزرگی را دربرداشت. این زمان نیز که شورش آخرین روزهای خود را می‌پیمود و روشن بود که به‌زودی دستگاه مشروطه درچیده خواهد شد اینان به تلاش افتاده، نیز دسته‌ای از آنان‌که میان مشروطه‌خواهان بودند و پس از بمباران مجلس به محمدعلی میرزا پیوسته و در پناه او می‌زیستند و در این هنگام بایستی دوباره با مشروطه آشتی کنند، فرصت را از دست نداده راه میانجیگری یا از راه‌های دیگر از بهر آینده‌ٔ خود می‌کوشیدند… دسته‌ٔ دیگری در کمیسیون قانون انتخابات جا گرفته خود را به چشم آزادیخواهان می‌کشیدند. یک دسته نیز که به اروپا شتافته و این یک‌سال را در خیابانهای قشنگ و پاکیزه‌ٔ آنجا خوش می‌چمیدند و هرگز یادی از گرفتاریهای تبریز و سختیهای کار آزادیخواهان نمی‌کردند. این زمان آنان نیز به تلاش افتاده می‌کوشیدند هر چه زودتر خود را به ایران برسانند و تا دیر نشده جا بر سر خوان یغما گیرند. درخت مشروطه با خون جوانان آذربایجان و گیلان دوباره سبز شد و میوه‌هایش نزدیک رسیدن بود، بایستی اینان، این میوه‌چینان سنگدل، شتابزده خود را به پای آن رسانند و درختکاران شوربخت را از گرد آن دور ساخته میوه‌ها را بچینند".(ص ۳۰ و ۳۱)

این توصیف گویا و روشنی از چرخش اپورتونیستی افرادی است که تا پیش از انقلاب در همدستی با رژیم مستقر دست‌اندرکار غارت هستند و به‌محض ظهور فاز نهایی انقلاب، خود را سراسیمه به جبهه‌ٔ انقلابیون می‌رسانند تا هم‌چنان امتیازات سابق را حفظ کنند.

اپورتونیسم سیستماتیک: نوع دیگر اپورتونیسم که محصول یک ائتلاف میان نیروی استعماری و عناصر داخلی ارتجاع و استبداد است، نه به‌منظور حفظ منافع فردی، بلکه تلاشی است در جهت ابقای مناسبات رژیمی که با انقلاب سرنگون می‌شود. این نوع از اپورتونیسم بسیار پیچیده‌تر و با امکانات گسترده‌تری نسبت به نوع اول عمل می‌کند. اگر در نوع اول مسأله حفظ منافع فردی مطرح است، در این نوع از اپورتونیسم مسأله بر سر بقای منافع چند نیروی داخلی و خارجی است. در تجربه‌ٔ تاریخی جنبش انقلابی ایران، آنچه که ضربات مهلک بر پیکر این جنبش وارد کرده در واقع همین نوع از اپورتونیسم بوده است. در انقلاب مشروطه این جریان به‌ویژه در فراکسیونهای مجلس شورای ملی و تعیین ریاست دولت بسیار فعال بود و کسانی که تا پیش از مشروطه در همدستی با دستگاه حاکم همه‌ٔ تلاششان را برای جلوگیری بروز تغییرات در مناسبات حاکم کرده اما در نهایت توفیقی پیدا نکرده بودند، ناگزیر تغییر موضع داده و با مواضعی به ظاهر تازه و انقلابی وارد تشکیلات محصول انقلاب هم‌چون مجلس و دولت شدند تا با تسلط بر ابزارهای قانونی از تغییر جدی و اساسی مناسبات پیشین جلوگیری کنند. هم‌چنانکه گفته شد این تلاش اپورتونیستی در یک ائتلاف گسترده میان چند نیروی داخلی و خارجی صورت می‌گیرد. نیروی استعماری که بر روی مناسبات کهنه سرمایه‌گذاری کرده است هرگز حاضر به پذیرش تغییر مناسبات و حرکتهای انقلابی نیست. از این‌رو حفظ مناسبات حاکم در برابر موج انقلاب بالاترین اولویتش است. نیروهای ارتجاعی و استبدادی هم که ساختار سیاسی را تشکیل می‌دهند و علی‌الاصول در پیوند با نیروی خارجی هستند دارای چنین اولویتی می‌باشند. همین وحدت اولویتها آنها را به ائتلاف در برابر تغییر مناسبات می‌کشاند. اما زمانی فرامی‌رسد که تلاش‌ها برای جلوگیری از تغییر انقلابی بی‌نتیجه می‌ماند. ولی این ائتلاف به جای تسلیم، در یک حرکت فرصت‌طلبانه بخشی از نیروهای خود را موظف می‌کند تا به‌ظاهر از رژیم حاکم جدا شده و در صف انقلابیون قرار گیرند تا به‌محض پیروزی با توجه به امکاناتی که دارند خود را به مقام رهبری و هدایت جنبش انقلابی برسانند. آنچه در مشروطه اتفاق افتاد چنین بود و این نوع از اپورتونیسم را پس از آن نیز در سرفصل‌های جنبش جنگل، برآمدن رضاخان به واسطه‌ٔ انگلستان و در ائتلاف با ملایان مرتجع، کودتای ۲۸مرداد و صف‌بندی شیخ و شاه و نیروی خارجی در برابر مصدق و نهایتاً انقلاب ضدسلطنتی ۵۷ و برکشیده شدن خمینی توسط نیروی خارجی در برابر نیروهای انقلابی، می‌توان دید. برآمدن خمینی در بحبوحه‌ٔ انقلاب ۵۷ را باید در همین دستگاه تحلیل کرد. ماهیت ساختاری رژیم پهلوی مبتنی بر یک نظم انحصاری و در واقع یک الیگارشی متصلب بود که دسترسی اکثریت جامعه به منابع قدرت و ثروت را مسدود می‌کرد. در چنین سیستمی قدرت خارجی مداخله‌گر برای اعمال نفوذ کار سختی نخواهد داشت. چرا که به‌دلیل محدویتهای سیاسی و اجتماعی، رژیم الیگارشی پایگاه و مشروعیتی میان عموم جامعه ندارد، از این‌رو برای حفظ بقای خود ناچار است دست به مصالحه به هر قیمت با نیروی خارجی بزند. همین نقطه ضعف بزرگترین امکان برای دولت خارجی مداخله‌گر برای گرفتن امتیاز حداکثری از چنین رژیمی است. از این رو رژیم شاه طعمه‌ای مناسب برای غرب بود. با پیدایش شرایط انقلابی غرب باید به هر نحو همین مناسبات را بازتولید می‌کرد. از این‌رو ناگزیر می‌باید فردی را که پتانسیل برقراری چنین نظم الیگارشیک را دارا بود، به رأس جبهه‌ٔ انقلاب تزریق می‌کرد تا از آن طریق بتواند از تداوم منافع خود اطمینان حاصل کند. ظهور خمینی بدون سابقه‌ٔ انقلابی این چنین امکانپذیر شد. هم‌چنان‌که ظهور رضاخان نیز با سابقه‌ٔ دشمنی با مشروطه و سرکوب مشروطه خواهان در دسته‌ٔ قزاقان روسی، در ردای دروغین احیاکننده‌ٔ مشروطه! توسط انگلستان با همین دستگاه تحلیلی قابل توضیح است. انگلستان پس از بیرون کشیدن رضاخان قزاق از کلاه جادوی استعماری و تحمیل آن به جامعه ایران برای اطمینان از تداوم منافع استعماری‌اش طی نامه‌یی به‌رسمیت شناختن پهلوی را مشروط به حفظ قراردادهای سابق یا همان قراردادهای استعماری دوران قاجار می‌کند. در همین راستا برملا شدن مذاکرات خمینی و بهشتی پیش از انقلاب با دولتهای غربی گواهی روشن بر ادعای این تحلیل است.

آلترناتیو سیاسی پادزهر اپورتونیسم

اما آنچه که توفیق اقدامات اپورتونیستی را در تاریخ جنبش انقلابی مردم میسر کرد، از یک سو نبود تجربه‌ٔ کافی، و مهمتر، که البته محصول همان عدم‌بلوغ و بی‌تجربگی بود، عدم سازماندهی، تشکیلات و حضور یک آلترناتیو قدرتمند با امکانات مادی و غیرمادی گسترده بود که بتواند انقلاب را در ۳مرحله‌ٔ پیش، حین و پس از آن هدایت و رهبری کند. در جنبش مشروطه اگر ‌چه مجاهدان گیلان و آذربایجان انقلاب را تا پیروزی و نیز احیای آن پس از استبداد صغیر بردند، اما هنوز زمان لازم بود تا جنبش مقاومت بتواند خود را تا سطح ارائه‌ٔ یک آلترناتیو نیرومند بالا بکشد. در انقلاب ضدسلطنتی ۵۷ نیز خمینی در فقدان چنین امکانی و در شرایطی که اعضای برجسته‌ٔ سازمانهای انقلابی مجاهدین و چریک‌های فدایی خلق در زندان بودند، سر برآورد و به تاریخ ایران تحمیل شد. اما با انباشت تجربه مقاومت تاریخی مردم ایران و پایداری و فدای بیکران مجاهدین خلق ایران و رزمندگان آزادی، در آستانه‌ٔ انقلاب دموکراتیک قریب‌الوقوع مردم ایران، شورای ملی مقاومت به‌عنوان یگانه آلترناتیو رژیم ولایت فقیه، این امید روشن را ایجاد کرده که اهداف دموکراتیک ۱۱۲ساله‌ٔ جنبش انقلابی ایران، از مشروطه تا امروز، با شکست قطعی ارتجاع حاکم و جریان اپورتونیسم، سرانجام محقق شود.