هفتم بهمن نقطه عطفی در انقلاب نوین مردم ایران – عباس داوری

  • 1397/11/10

عباس داوری

«زن انقلابی و پیشتاز مجاهد خلق به‌طور اخص با گسترش کمی و ارتقای کیفی مبارزات عادلانه‌ٔ خود علیه ارتجاع و به‌رغم تمامی اجبارات و محدودیتها از میان آتش و خون راه رهایی خلق و میهنش را درمی‌نوردد و دقیقاً در همین مسیر پیوسته به درجات بالاتری از رهاسازی خویشتن دست می‌یابد» و «پیوسته مکانها و قلل رفیع‌تری را به‌مثابه یک وجود تاریخی جدید تسخیر می‌کند...». مسعود رجوی ۷بهمن ۱۳۶۳

مقدمه

پس از گذشت ۳۴سال از گام فوق‌العاده‌ شجاعانه و بن‌بست‌شکنانه‌ٔ برادر مسعود در ۷بهمن ۶۳، اینک دیگر برای همگان روشن شده است که معرفی خواهر مریم به‌عنوان همردیف مسؤل اول سازمان مجاهدین خلق ایران در بهمن ۶۳، نقطه عطفی در تاریخ ۴دهه مصاف با مهیب‌ترین نیرو بوده است. ورود خواهر مریم در ساختار رهبری انقلاب نوین ایران، انقلابی علیه ایدئولوژی جنسیت که از قضا رکن اصلی ایدئولوژی رژیم ضدبشری خمینی بود، ایجاد کرد.

تجربه بیش از ۳دهه مبارزه خونین و با عبور سرفرازانه مقاومت ایران از تمامی فتنه‌های خونین و پیچیده‌ٔ ارتجاعی و استعماری که عالی‌ترین منافع مردم ایران را هدف قرار داده بودند، نشان داد که اگر انقلاب علیه جنسیت با پرچمداری خواهر مریم به‌وجود نیامده بود، استمرار مبارزه علیه این رژیم امکانپذیر نبود. زیرا استراتژی مبارزه علیه شقی‌ترین و چپاول‌گرانه‌ترین و دجال‌ترین رژیم تاریخ ایران، بدون مسلح شدن به انقلاب ایدئولوژیک علیه جنسیت و فردیت، مطلقاً بی‌پاسخ بوده‌ است. هدف این نوشته پرداختن به این موضوع می‌باشد.

تأثیر ایدئولوژی در پیشبرد استراتژی

استراتژی مبارزه با هر رژیمی در همه جای دنیا، از جمله در ایران، از ماهیت و عملکردهای آن رژیم نشأت می‌گیرد. اعم از این‌که سازمانها و احزاب مبارز و انقلابی، توان کشف قانونمندی تحقق آن استراتژی را داشته باشند، یا نداشته باشند. به‌عنوان مثال حکومتی که اساساً بر مبنای دموکراسی بنا شده، استراتژی مبارزه در آن حکومت، یک مبارزه سیاسی و از طریق رأی مردم می‌باشد. اما در یک حکومت دیکتاتوری وابسته و یا فاشیسم مذهبی، قانونمندی استراتژی مبارزه با چنین رژیم‌هایی متفاوت است. این‌گونه رژیمها با سرکوبهای وحشیانه و اتهامات و دروغ‌پردازی‌ها و توطئه‌ها و زد و بندهای مستمر علیه عالی‌ترین منافع مردم و با غصب و سرقت کلیه امکانات ملی و مردمی، تمامی راههای مبارزات مسالمت‌آمیز را می‌بندند و استراتژی بسیار پیچیده‌ و سختی را به مردم و سازمانها و احزاب مردمی تحمیل می‌کنند. در نتیجه، مبارزه با هر یک از این نوع رژیم ‌ا، قبل از هر چیز ظرفیت ایدئولوژیک بسیار بالا و خاصی می‌طلبد تا توان استمرار مبارزه پیچیده و سخت و سهمگینی را پیش ببرند. اگر سازمانها و احزاب مبارز و انقلابی به آن ایدئولوژی لازم و ضروری مسلح نباشند، نه تنها از عهده مبارزه با چنین رژیمهایی برنمی‌آیند بلکه محکوم به تجزیه و شقه‌شدن و لاجرم ازبین‌رفتن هستند. بنابراین ایدئولوژی در پیشبرد امر مبارزه و تحقق یک استراتژی مشخص، نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.

به‌عنوان مثال، وقتی در زمان شاه مبارزه مسالمت‌آمیز و پارلمانتریستی، مانند سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ و سالهای ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۱، امکان‌پذیر بود، این مبارزه با اندیشه‌ٔ رفرمیستی امکان‌پذیر بود. اما بعد از آن که شاه و ساواک، نهضت آزادی و جبهه‌ٔ ملی را سرکوب کرد و سران نهضت آزادی را به اشد مجازات محکوم نمود و در تظاهرات ۱۵خرداد ۱۳۴۲، تظاهرات مردم تهران را به خاک و خون کشید و با ساواک یک خفقان پلیسی در جامعه به وجود آورد و بعد هم شاه رسماً اعلام کرد که در این کشور فقط یک حزب وجود دارد و هر کس قبول ندارد پاسپورت گرفته و از ایران خارج شود، دیگر نمی‌شد با اندیشه‌ٔ رفرمیستی با این شاه مبارزه کرد. زیرا رفرمیست‌ها ظرفیت و توان تحمل فشارهای ساواک شاه را نداشتند و از پس توطئه‌های شاه و متحدان آن برنمی‌آمدند و از بین می‌رفتند کما این‌که همین اتفاق هم رخ داد. بنابراین برای مبارزه با رژیم وابسته شاه، باید سازمانهای مبارز مسلح به ایدئولوژی رادیکال و ضداستثماری می‌شدند. درست به این دلیل می‌بینیم بنیانگذار کبیر سازمان، محمد حنیف‌نژاد، گفت: «مرز بین بی‌خدا و باخدا نیست. مرز بین استثمارکننده و استثمارشونده است» و باز هم به همین دلیل فداییان و مجاهدین در مقابل شاه می‌توانستند مقاومت کنند.

اما رژیم ضدبشری خمینی با ظرفیت‌ها و ابعاد ضدانسانی آن؛ در سبوعیت و خونخواری، در چپاول‌های نجومی و در دجالیت و دروغپردازی، در میان رژیم‌های ضدخلقی، بسیار ویژه است. عمق ارتجاع، ظرفیت شقاوت خمینی به‌حدی بوده‌ است که برادر مسعود در جمع‌بندی یکساله مقاومت نوشت:

«به عمق خباثت و بدطینتی و درجه‌ٔ واقعاً شگفت‌انگیز ضدبشری بودن و شقاوت و قساوت این رژیم، باز هم تا این حدّ، پی نبرده بودیم و فکر نمی‌کردیم تا اینجاها که عملاً رفت، اصولاً بتواند پیش برود. البته بایستی متذکر شوم که با وجود این، در شناختِ کلی رژیم خمینی، اشتباه محاسبه‌ٔ کیفی نداشتیم».

پس با چنین رژیمی که به‌قول مسعود «مهیب‌ترین نیروی تاریخ ایران است»، دیگر آن ایدئولوژی ضداستثماری طبقاتی، به‌تنهایی کافی نیست باید سقف آن ایدئولوژی را به مدار نوینی ارتقا داد که ظرفیت و توان همآورد شدن با چنین رژیم ضدبشری را داشته باشد.

در اینجا بسیار ضروری است، ولو به‌صورت گذرا، به ماهیت و مهمترین ویژگیهای رژیم ضدبشری خمینی و دم و دنبالچه‌های او، نگاهی بکنیم تا مشخص شود مجاهدین خلق ایران، در ۴دهه‌ٔ گذشته، چگونه و با کدام ظرفیت و توان ایدئولوژیک، در چمبره اژدهای چندسر، به مبارزه تاریخی و تحسین‌برانگیز خود ادامه داده‌اند.

ماهیت ضدبشری رژیم خمینی

پس از سرنگونی شاه، خمینی با دجالیت و شیادی، همراه با سرکوب، نظریه‌های ضدانسانی و ضداسلامی و به‌غایت ارتجاعی خود را با سرعت در میهن ما پیاده کرد. خمینی توانست «مهیب‌ترین نیروی تاریخ ایران» را که قرنها در اعماق جامعه، فضایی برای بروز پیدا نمی‌کرد، علیه خلق ما و علیه منافع ملی ما با تمام ظرفیت ضدتاریخی و ضدانسانی آن، بسیج کند.

در قلب ایدئولوژی و ساختار این مهیب‌ترین نیروی تاریخ، تبعیض جنسی یا ایدئولوژی «جنسیت» با ویژگی «زن‌ستیزی» و البته بسیار خونخوار، بسیار چپاولگر و بسیار دجال قرار دارد. برای روشن شدن عمق ایدئولوژی پلید جنسیت در رژیم خمینی، اشاره به چند نمونه در زمان شخص خمینی کافی است تا زن‌ستیزی خمینی و رژیم ولایت فقیه او، به‌روشنی دیده شود:

- اسفند ۱۳۵۷: راه‌اندازی غائله‌ٔ «یا روسری یا توسری» توسط چماقداران خمینی در خیابانها و اماکن مختلف شهرها

- اول خرداد ۵۸: پاسداران اولین زن را در ملأعام شلاق زدند(کیهان اول خرداد ۱۳۵۸)

-‌ ۲۱تیرماه ۵۸: برای اولین‌ بار ۳‌زن را به اتهام آخوندساخته اعدام کردند(کیهان ۲۱تیر ۱۳۵۸)

۸‌تیرماه‌ ۵۹: برای اولین‌ بار، مجازات ضد‌انسانی سنگسار در‌ مورد ۲زن در کرمان به‌اجرا درآمد.(بولتن اتحادیه بین‌المللی برای حقوق زنان و همبستگی با زنان ایران، سال ۱۹۹۵)

- ۱۲‌تیرماه‌ ۵۹: بخشنامه‌های دولتی، حجاب را در تمام وزارتخانه‌ها و ادارات دولتی و مؤسسات آموزشی و دانشگاهها اجباری نمود.(منبع فوق‌الذکر)

- دادستان کل رژیم اعلام کرد: اگر یک‌ زن بدحجاب دستگیر شود، نیازی به‌ دادگاه نیست، چرا که جرم ثابت شده است.(کیهان ۱۰فروردین ۱۳۶۲)

- مطابق ماده ‌۱۰۲ قانون تعزیرات، «کسی که تجاهر به‌ بدحجابی کند… فوراً به ۷۴‌ضربه شلاق محکوم می‌شود».(کیهان ۲۰تیر ۱۳۶۳)

- تجارت زنان(یعنی برده و کنیزسازی زنان) در رژیم آخوندهای جنایتکار و یا وجود دهها هزار نفر از دختران و زنان فراری که با ناامیدی تن به هر کاری می‌دهند، در سراسر ایران دیده می‌شود. این‌چنین است که موج خودکشی و خودسوزی، به‌خصوص در ‌میان زنان جوان و دختران کم‌سن‌وسال، بیداد می‌کند. روزنامه اطلاعات نوشت: «در دهه ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰[یعنی در زمان خود خمینی] خودکشی ۱۷بار در ایران افزایش یافته است».(۲۹آذر ۱۳۶۸)

- به‌راه‌انداختن انواع گشتهای سرکوبگر علیه زنان در خیابانها که روزانه دهها زن را به اتهام آخوندساخته‌ٔ «بدحجابی»‌ بازداشت و توی ماشینها می‌انداختند.

سیاست کثیف مماشات قدرتهای بزرگ با بانکدار مرکزی تروریسم

سیاست خارجی رژیم خمینی یک سیاست بسیار مهاجم و در نوع خود بی‌نظیر بوده و هست. این رژیم هیچ مرز بین‌المللی را به‌رسمیت نمی‌شناسد و به‌طور رسمی «صدور انقلاب» را محور سیاست خارجی خود قرارداده و به این ترتیب چنگالهای جنایتکار خود را در کشورهای عراق، فلسطین، یمن، سوریه، لبنان و... فروکرده و تروریستهای آن در ۵قاره جهان جنایتهای وحشتناکی ایجاد کرده‌اند. خمینی و نزدیک‌ترین نفرات او، از اوایل سال ۵۸ هم در تئوری و هم در عمل، شروع به صدور تروریسم و ارتجاع کرده بودند. خمینی در ۲شهریور ۵۸، در سخنان خود به‌ مناسبت عید فطر پرده‌ها را کنار زد و گفت: «من امیدوارم که ما بتوانیم پرچم اسلام را پرچم جمهوری اسلام را در همه جای دنـیـا بـر پـا کـنـیـم و اسلام که حق همه است، از او تبعیت کنند، همه از او تبعیت کنند». روز بعد یعنی سوم شهریور ۵۸ خمینی در دیدار با تعدادی از افراد کویتی رؤیای حاکمیت خود بر «غیرمسلم»‌ را هم به زبان آورد و گفت: «مـن یـک پـیـشـنـهـادی در چـنـد روز پـیـش از ایـن کـردم کـه اگـر ایـن پـیـشـنـهـاد را عـمـل بـکـنند، این اسباب این شود که روابط انشاءالله کم‌کم پیدا بشود و ایجاد یک حزب مـسـتـضعفین، تمام مستضعفین دنیا اعم از مسلم و غیرمسلم... آن که خلاف می‌کند، آن که ظلم می‌کند، دولتها هستند... یک حزب عالمی، حزب مستضعفین که همان حزب‌الله است تشکیل شود».(خمینی - صحیفه نور جلد ۸)

خمینی با صدور تروریسم و تهاجم تروریستی به کشورهای غربی برای وادار کردن آنها به اتخاذ یک سیاست کثیف استمالت و مماشات با این رژیم، سیاست خود را پیش می‌برد. رژیم خمینی تمامی عرفهای دیپلماتیک را کنار گذاشت و سفارتخانه‌های خود را از تروریستهای شناخته‌شده و انواع سلاحها و مواد منفجره پر کرد و آن‌چنان بی‌محابا تروریسم را بر کشورهای غربی تحمیل نمود که آنها به‌دنبال استمالت از رژیم ضدبشری خمینی، درهای مختلفی را می‌کوبیدند. به چند نمونه زیر توجه کنید:

زمانی که ریگان رئیس‌جمهور آمریکا بود، ایادی رژیم در اول آبان ۶۲ مرکز تفنگداران آمریکا در بیروت را منفجر کردند و از آمریکا ۲۴۱کشته و ۸۰مجروح جدی گرفتند. ایادی رژیم در همان روز، مقر نیروهای فرانسه در بیروت را نیز منفجر کردند که ۵۸کشته به جای گذاشت. البته رژیم ۷ماه قبل از این اقدامات تروریستی، یعنی در ۲۹فروردین ۶۲ با انفجار یک کامیون در مقابل سفارت آمریکا در بیروت ۶۳کشته و ۱۲۰مجروح گرفته بود.

این در حالی بود که یک سال قبل از آن انفجار بزرگ، رژیم سلاحهای قابل‌ملاحظه‌ای از اسراییل با توافق آمریکا، خریده بود. روزنامه واشنگتن پست به‌تاریخ ۲۷می ۱۹۸۲ نوشت: «وزیر دفاع وقت اسرا‌ییل آریل شارون گفت که ایالات متحده از پیش در جریان جزئیات ارسال اسلحه به ایران از طرف کشور او (اسرائیل) گذاشته شده بود. شارون گفت هیچ اعتراضی از طرف مقامات عالی‌رتبه‌ٔ آمریکایی ابراز نشد... ما لیست سلاحها را به‌طور دقیق به آمریکایی‌ها داده بودیم».

شگفت‌انگیزتر از ارسال سلاح توسط اسراییل به خمینی، فرستادن «کلت و کیک» توسط رئیس‌جمهور وقت آمریکا برای خمینی ۲سال بعد از کشتار تفنگداران آمریکایی در بیروت بود. در همین رابطه روزنامهٔ واشنگتن پست طی مقاله‌ای نوشت: «خمینی... مرگ‌آورترین شبکه‌ٔ تروریستی جهان را هدایت می‌کند. با این‌ حال دولت ریگان، خیلی بی‌سر و صدا و غیرمحسوس، شروع به تمایل به طرف ایران کرده است».(واشنگتن پست ۲۷ آوریل ۱۹۸۶)

سیاست کثیف استمالت از رژیم کار را به جایی رساند که محسن رفیق‌دوست که زمان انفجار مقر تفنگداران آمریکا در بیروت، وزیر پاسداران رژیم بود گفت: «هم تی.ان.تی و هم ایدئولوژی که در یک انفجار ۴۰۰تفنگدار و افسر و سرباز را در مقر تفنگداران به جهنم فرستاد، از ایران رفته بود».(روزنامه حکومتی رسالت ۲۹تیر ۱۳۶۶)

وقتی آمریکا و فرانسه برای در امان ماندن از تروریسم خمینی، به آن سیاست کثیف استمالت روآورده بودند، خمینی و رژیم بعد از او، به‌راحتی و با پاسپورتهای دیپلماتیک، مخالفان خود را در پایتختهای کشورهای اروپایی، مانند وین، پاریس، ژنو، رم و... در روز روشن ترور می‌کرد و به‌رغم اسناد و مدارک غیرقابل انکار که نشان‌دهنده شرکت دیپلمات تروریستهای رژیم در این جنایتها بود، اما نه تنها دولتهای غربی چشم‌پوشی می‌کردند، بلکه قاتل دستگیر‌شده را، دولت وقت فرانسه تحت عنوان «منافع ملی»، آزاد کرد. زیرا در صورت راه نیامدن حکومتهای غربی با سیاست‌های خمینی، این رژیم با گرفتن چند گروگان و ایجاد چند انفجار در شهرهای اروپایی، آن‌چنان بحرانی در آن دولت مورد بحث ایجاد می‌کرد که چه بسا راه به سرنگونی آن دولت می‌برد...

اگر عمیقاً کارکردهای رژیم خمینی را مورد بررسی قرار دهیم، خواهیم دید که هیچ‌یک از رژیمهای ضدخلقی، اعم از اشغال‌گر، نژادپرست، دیکتاتور و... اساساً دارای چنان توان و ظرفیتی که این مهیب ترین نیروی تاریخ، در بخدمت گرفتن اضداد خود داشته و دارد، هرگز نداشته‌اند.

این مختصر درباره ماهیت و کارکردهای رژیم را از این بابت یادآوری کردیم که مشخص شود مردم و مقاومت ایران، با یک رژیم دیکتاتوری مثلاً از نوع ژنرالهای آمریکای لاتین یا سرهنگهای یونان و یا... مواجه نبوده و نیستند. دشمن مردم ایران، از آن‌چنان توان و ظرفیت ارتجاعی و ضدانسانی برخوردار است که حتی از اضداد خود، به نفع «حفظ نظام»، بالاترین استفاده‌ها را نموده و در خیلی از اوقات آنها را در جبهه خود، علیه مردم و مقاومت ایران، به‌خط کرده است.(فعلاً به آنها نمی‌پردازیم)

بنابراین برای همآورد شدن با چنین رژیم ضدانسانی، باید از آن‌چنان ایدئولوژی با ظرفیت‌های بسیار بالای انسانی برخوردار بود که در مقابل چنین رژیمی بدون کمترین خدشه و شکافی پایداری نمود و فراتر از آن، پوزه آن را به‌خاک مالید.

قانون ناشی از زن‌ستیزی خمینی

اگر قلب ساختار رژیم ولایت فقیه ایدئولوژی جنیست است، لاجرم نقطه کانونی سرکوبها و استثمار بسیار شدید و ضدانسانی رژیم خمینی، علیه زنان میهن ما بوده و می‌باشد. در چنین حالت و شرایطی، به‌طور قانونمند، زنان میهن ما حامل بیشترین ظرفیت و اراده جنگ با ایدئولوژی پلید ضدانسانی رژیم خمینی می‌باشند که قبل از هر چیز باید آن را فهمید و شناخت. بدون کمترین تردیدی، زنان مجاهد و انقلابی ایران‌زمین بالاترین انگیزه و سازش‌ناپذیرترین مواضع انقلابی برای سرنگون کردن این رژیم را دارا هستند. مقاومت ستایش‌انگیز و سرفرازانه زنان مجاهد خلق در زیر شکنجه‌های دژخیمان خمینی و در سلولهای «قبر و قیامت»، که حتی تصور آنها، فوق‌العاده دردآور است، و نبرد قهرمانانه و حماسی و بی‌نظیر زنان مجاهد خلق در ارتش آزادیبخش، به‌خصوص در فروغ جاویدان با سپاه جهل و جنایت، از جمله نمونه‌هایی از داشتن آن ظرفیت فوق‌العاده بالای انقلابی بوده‌ است. اما نه این مقاومتهای سرفرازانه و افتخار‌آفرین و تبدیل آن، به سرمایه و گنیجنه‌ٔ بی‌نظیر ملی، و نه کشف قانونمندیها حاکم بر رژیم و استراتژی مبارزه با رژیم آخوندی، به‌خودی خود، صورت نمی‌گیرد بلکه تمامی اینها زیر چتر یک رهبری ذیصلاح امکان بروز پیدا می‌کند.

در مقابل این زن‌ستیزی هار و وحشی زن ایرانی در مقابل یک دوراهی قرار داشت تسلیم شدن و به کنج خانه خزیدن و خروج از صحنه نبرد سیاسی یعنی تن‌دادن به اندیشه و ایدئولوژی آخوندی، یا ایستادن و جنگیدن و مقاومت کردن و البته پرداختن سنگین‌ترین قیمت. زن ایرانی با توجه به سابقه تاریخی‌اش و ارزش‌هایی که ا ز آن برخوردار بود راه دوم را برگزید و ایستاد و جنگید و حماسه آفرید...

ضرورت وجود رهبری ذیصلاح در جنگ با مهیب‌ترین نیروی تاریخ

در تاریخ معاصر جهان، هیچ مبارزه‌ٔ پیروزمندی علیه استعمار، نژادپرستی، دیکتاتوری و... در کشورهای مختلف بدون رهبری ذیصلاح وجود نداشته است. مبارزه هرقدر سخت‌تر، پیچیده‌تر و در میان توطئه‌های کثیف دشمن باشد، نیاز به رهبری ذیصلاح، با ضریب بسیار بیشتری ضرورت پیدا می‌کند. هر سازمانی که به این ضرورت در مبارزه با خمینی پاسخ نداده و یا به هر دلیلی، اعم از سیاسی و یا ایدئولوژیک، ظرفیت پاسخ دادن به این ضرورت را نداشته، از دور مبارزه خارج شده است. پاسخ عملی به این اصل ضروری مبارزه با خمینی، نشاندهنده‌ٔ ظرفیت ایدئولوژیک و توان و بلوغ مبارزاتی در نبرد مستمر با اپورتونیسم، این خطرناکترین دشمن درونی خلق، در یک سازمان و یک جنبش است.

استحکام و پایداری مبارزان در یک مبارزه سخت و طاقت‌فرسا، نمودی از توانایی و ظرفیت رهبری آن مبارزه و ناشی از رابطه‌های بسیار عمیق و ارگانیک رهبری یک مقاومت با مبارزان همان مقاومت و همچنین کنش و واکنش با خواسته‌ها و تمایلات مردم همان کشور می‌باشد. علاوه بر این، در ایران تحت حاکمیت آخوندی، این امر ناشی از یک فداکاری عظیم در نبرد نفس‌گیر با هیولایی به‌نام رژیم ضدبشری خمینی است که از بالا به پایین جریان پیدا می‌کند که از ویژگیها و جوهره‌ٔ متعالی مناسبات عمیق انقلابی و انسانی می‌باشد.

در چنین رابطه‌های متعالی انقلابی و انسانی که تماماً برای آزادی و رهایی خلق شکل می‌گیرد، همه چیز، حتی تمایلات فردی به‌طور داوطلبانه و سرشار از عشق و ایمان به آرمان و خلق در راستای تحقق سرنگونی دشمن سمت و سو می‌گیرد. اینجاست که هر رزمنده‌ای آرمان خود را در رهبری ذیصلاح خود، محقق‌شده می‌بیند و با افتخار تمام زیر نام او شهادت، زندان، شکنجه و همه دردهای طاقت‌فرسا را مختارانه پذیرا می‌شود.

اگر در جامعه ما، کسی درد مردم داشته باشد، اگر کسی درد آزادی داشته باشد و بخواهد برای آن بهایی بپردازد، بی‌تردید به اولین الزام و ضرورتی که برای پیشبرد مبارزه با رژیم خمینی پی‌می‌برد، ضرورت وجود رهبری ذیصلاح در این مبارزه می‌باشد. صدها تن از زندانیان سیاسی زمان خمینی که آزاد شده‌اند، حتی نادمان و توابان، شهادت داده‌اند که دهها هزار از مجاهدان و هواداران آنان که در زندانها اعدام شده‌اند، عشق و نام مسعود را بر دل و بر زبان خود داشتند. چرا که آنها آرمان خود را در وجود مسعود محقق‌شده می‌دیدند. این همان رابطه گسست‌ناپذیر و پیوسته عمیق‌شونده بین رزمندگان و رهبری انقلاب نوین مردم ایران است. پایداری بیشتر در مقاومت، پیوند را با رهبر ذیصلاح در مبارزه با مهیب‌ترین نیروی تاریخ، عمیق‌تر و مستحکم‌تر می‌کند. این همان چیزی است که دشمن به‌شدت از آن وحشت دارد و این دشمن نزدیک به ۴دهه هست که با بکارگیری بالاترین امکانات مادی، دیپلماتیک، تروریستی، تبلیغاتی و مزدورسازی و لجن‌پراکنی در رسانه‌های مزدور داخلی و خارجی‌اش بر علیه این رهبری... برای متلاشی کردن این مناسبات عمیق انقلابی و انسانی، سرمایه‌گذاری کرده است. اما چون این مناسبات بین رهبری و مجاهدان، یک پاسخ واقعی به قانونمندی مبارزه با خمینی است، دشمن از تمامی توطئه‌های خود علیه مناسبات بین مجاهدین به‌ویژه بین رهبری و مجاهدین، نتیجه کاملا عکس گرفته و می‌گیرد.

گام بلند مسعود در بن‌بست‌شکنی و کشف یگانه راه سرنگونی رژیم

مبارزه و مجاهدت زنان مجاهد خلق با مهیب‌ترین نیروی تاریخ، تحسین همگان را برانگیخته بود. اما این توانمندی شگفت و داشتن ظرفیت فوق‌العاده بالای انقلابی زنان در امر مبارزه با رژیم خمینی، به تنهایی کافی نبوده و باید آن را در یک سازمان انقلابی تبدیل به یک فرماسیون تشکیلاتی و یک راه‌کار استراتژیک کرد.

مسعود به‌دلیل جسارت بی‌مانند انقلابی و آلوده نبودن به عنصر استثماری، یعنی پاکی ایدئولوژیک، به‌دلیل منطق بسیار قوی که همه چیز را به‌قول خودش از دشمن خدا و خلق می‌چیند، با معرفی خواهر مریم، ذیصلاح‌ترین زن مجاهد خلق، به‌عنوان همردیف مسؤل اول سامان مجاهدین خلق ایران، یک گام کیفی، تاریخی و استراتژیک در راستای بن‌بست‌شکنی برداشت و «وجود تاریخی جدیدی»، «برای ایران معاصر» معرفی نمود.

برادر مسعود در اطلاعیه ۷بهمن ۱۳۶۳ خود، در معرفی خواهر مریم به‌عنوان هم‌ردیف مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران، در ضرورت شناخت و فهم «جایگاه ایدئولوژیکی و تشکیلاتی» رسمی خواهران مجاهد می‌گوید: «...سازمان مجاهدین خلق ایران به خود می‌بالد که طی مبارزات ۲۰ساله خود که کهکشانی از ستارگان سرخ‌فام و تابناک آن را منور نموده‌اند، وجود تاریخی جدیدی نیز برای ایران معاصر به ارمغان آورده است» و «مظاهر این وجود تاریخی جدید چندده یا چندصد «خواهر مجاهد» در این یا آن شهر که جداافتاده از توده‌ٔ زنان این میهن به‌مثابه تک‌نمودهایی هر چند ذی‌قیمت اما منقطع و متفرق و کمیاب، در مبارزه‌ٔ مردان و برادران ما شرکت جسته باشند نبوده و نیست بلکه بحث بر سر یک جریان مستمر، متشکل، گسترده، آینده‌دار و بسیار مؤثر اجتماعی و تاریخی از انبوه زنان مجاهدی است که چه در دوران مبارزات افشاگرانه‌ٔ سیاسی بر علیه ارتجاع خمینی و چه در دوران مقاومت انقلابی مسلحانه دوشادوش مردان مشعل رهایی خلق در زنجیرشان را به‌دست گرفته و هزارهزار به میدان شتافته‌اند» و «زن انقلابی و پیشتاز مجاهد خلق به‌طور اخص با گسترش کمی و ارتقای کیفی مبارزات عادلانه‌ٔ خود علیه ارتجاع و به‌رغم تمامی اجبارات و محدودیتها از میان آتش و خون راه رهایی خلق و میهنش را درمی‌نوردد و دقیقاً در همین مسیر پیوسته به درجات بالاتری از رهاسازی خویشتن دست می‌یابد» و « پیوسته مکانها و قلل رفیع‌تری را به‌مثابه یک وجود تاریخی جدید تسخیر می‌کند».

آری «یک جریان مستمر، متشکل، گسترده، آینده‌دار و...» که «پیوسته مکانها و قلل رفیع‌تری را به‌مثابه یک وجود تاریخی جدید تسخیر می‌کند».

این یک بیان جامعی از آینده شکوهمند است. اکنون پس از ۳۴سال همگان این بن‌بست‌شکنی شکوهمند را به چشم می‌بینند.

آری نسل زنان مجاهد خلق که از سنتهای مبارزاتی و رهایی‌بخش از زینب کبری و فاطمه زهرا تا زنان مبارز و مجاهد صدر مشروطیت و نهضت ملی برخوردار بودند، در دوران خمینی که دوران مصاف و نبرد نهایی بین ارتجاع مذهبی و زن‌ستیزی و رهایی و بارزکردن هویت زن به‌عنوان یک انسان کامل بود با پرداخت بهای گزافی در میدانهای نبرد و زندانهای آخوندی، آخوندها را شکست دادند و به یمن راهبری عمیقاً ضداستثماری مسعود با هم‌ردیفی مریم پاک رهایی در جایگاه شایسته تاریخی‌شان قرار گرفتند.

وقتی خواهر مریم در موضع ه‌مردیفی مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران قرار گرفت و مسئولیت پذیرفت، تازه چشمهای ما مجاهدین، به ایدئولوژی جنسیت و ابعاد آن و کارکردهای استثمارگرانه و منزجرکننده و پیچیده آن باز شد. چرا که دیدیم به‌دلیل این ایدئولوژی یعنی مردسالاری و برتر دیدن مرد که میراثی از جامعهٔ شاه و شیخ‌زده است، چشمان ما از دیدن چه حقیقت و چه گوهرهای تابناکی عاجز بود و باز هم هزار بار به خواهر مریم درود فرستادیم که در رأس نسل زنان مجاهد خلق پرچم رهایی زنان و مردان مجاهد را به‌دوش کشید و باعث شد که ما اندیشه خودمان را از عنصر استثماری مردسالاری گام‌به‌گام تطهیر کنیم.

خواهر مریم معتقد بود که قبل از هر چیزی زن باید از همه وابستگی‌های خود که نشأت‌گرفته از ایدئولوژی جنسیت است، «رها» شود. بدون رهایی از این وابستگی‌ها، زن نمی‌تواند در موضع مسئول قرار بگیرد. خواهر مریم خود را از هر گونه وابستگی رها کرد و وجود خود را به‌طور کامل برای رهایی خلق ایران قرار داد و چنین بود که در میان مجاهدین نام «مریم پاک رهایی» به خود گرفت.

اما اگر گام خواهر مریم در رهایی از قید و بندها، گام تعیین‌کننده‌ٔ دیگری را الزام‌آور نمی‌کرد، عمل و کار خواهر مریم، به‌رغم یک عمل شایسته، یک کار و عمل فردی بود. اما برای این‌که این عمل تبدیل به یک دینامیسم جدید در انقلاب نوین ایران شود، برای این‌که همه جریانهای سیاسی در ایران(اعم از دشمن و دوست) به آزمایش اصلی و تاریخی در مصاف با رژیم زن‌ستیز کشیده شوند، به‌طور قطع گام بعدی خواهر مریم برای رهایی، باید با مسعود گره می‌خورد.

وقتی اطلاعیه دفتر سیاسی و کمیته مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران در ۱۹اسفند ۱۳۶۳ منتشر شد، خمینی با آن شم ضدانقلابی و ضدانسانی خود، فهمید که این گام ایدئولوژیک مجاهدین، کاخ و رؤیاهای ارتجاع را واژگون خواهد کرد و این راهی است که بی‌تردید به سرنگونی این رژیم و آن ایدئولوژی پلید ولایت فقیه خواهد انجامید. به این دلیل از شخص خمینی گرفته تا سایر سرکردگان رژیم وی، دیوانه‌وار دروغ گفتند، اتهام زدند، درون‌مایه متعفن ایدئولوژی جنسیتی و زن‌ستیزی خود را علیه مسعود بیرون ریختند. خمینی هر چه لوش و لجن و حقد و کینه‌ٔ ارتجاع در طول تاریخ داشت، علیه مسعود بیرون ریخت، زیرا او حس کرد که طومار عمر پدیده‌ٔ پلیدی به نام ‌رژیم ولایت فقیه آخوندی، درهم‌پیچیده شد. و مشخص شد که مسعود با پذیرش این «ازدواج»، از چه قله‌ٔ رفیعی به قلب ارتجاع شلیک کرد که نه تنها سرکردگان رژیم، بلکه جریانهای سیاسی غرق در ایدئولوژی جنیستی هم، علیه مسعود کف بر دهان آوردند؛ که خود موضوع دیگری است...

اکنون بیش‌از‌پیش روشن و اثبات شده که موضوع، موضوع ازدواج نبود. اگر موضوع، موضوع ازدواج بود، چه کسی(چه از نوع متشرع، چه از نوع مارکسیست و چه از نوع سکولار)، می‌تواند به این ازدواج ایراد بگیرد؟ بلکه موضوع، پدیدآوردن و خلق یک ظرفیت و توان ایدئولوژیک فوق‌العاده برای مبارزه با رژیم فاشیست مذهبی بوده‌ است. این یعنی یک انقلاب عمیق ایدئولوژیک برای مجاهدین که هدفی جز سرنگونی رژیم ندارند، می‌باشد. به تیترهای اطلاعیه دفتر سیاسی و کمیته مرکزی سازمان در آن زمان توجه کنید که چه عباراتی که اکنون دیگر در صحت آن کسی تردیدی ندارد، ردیف شده بود:

«معرفی رهبری نوین سازمان و انقلاب دموکراتیک نوین خلق قهرمان ایران // رهایی و اعاده حقوق زن – شرط ضروری رهایی مرد – نقطه عزیمت یک جهش عظیم ایدئولوژیکی در درون مجاهدین // این انقلاب ایدئولوژیک، ظرفیت و توان انقلابی مجاهدین را صدچندان نموده و صفوف پولادین ما را هر چه پاکیزه‌تر و یگانه‌تر می‌سازد //...»

الآن پس از ۳۴سال، به‌روشنی دیده می‌شود که تمامی عبارتهای فوق‌الذکر از یک آزمایش بسیار سخت و خونین در مصاف با رژیم سلطنت مطلقه ولایت فقیه و ظرفیت‌های ضدبشری آن سرفراز بیرون آمده و محقق شده است.

هیچ‌کس به اندازه خود مسعود، به ابعاد شیطان‌سازی و لجن‌پراکنی علیه شخص خودش و علیه اعتبار شخصی و انقلابی و تشکیلاتی‌اش، یعنی به بهایی که برای این کار باید می‌پرداخت، اشراف نداشت. در عین‌حال هیچآکس به اندازه شخص مسعود به ضرورت بن‌بست‌شکنی این گام برای رسیدن به عالی‌ترین منافع خلق ما نیز اطمینان نداشت. چنین بود که در ۳۰خرداد ۱۳۶۴ این بن‌بست‌شکنی و راهگشایی در یک مراسم «عقد و ازدواج»، همه آنهایی که آلوده به ایدئولوژی جنسیت بودند را به چالش کشید. برادر مسعود در سخنرانی خود در این مراسم گفت:

«باید اول بگویم که بحث بر سر یک فرد یا دو فرد تنها نیست. اصلاً و ابداً و در مورد مریم یا من هم باید پرسید مگر ما فرد هستیم؟ اگر صحبت یک فرد است پس صحبت ما اصلاً مطرح نیست و به‌عنوان «فرد تنها»، آن ذره که در حساب ناید ماییم. اما در هیأت سازمانی و به‌عنوان نماینده‌ای از نسل مجاهدین و از یک جریان تاریخی، بله بله. اینجا دیگر فرد نیست اینجا دیگر آدم باید پیامی را برساند. پیام چیست؟ بله، من آمده‌ام تا خودم را و نسلم را و سازمانم را فدا بکنم، برای رهایی مردم ایران،

هزارها بار قلبم را سوراخ کردند، هزارها بار طناب به گردنم انداختند، هزارها بار بر بدنم شلاق زدند، من مجاهد خلقم، صدهزارانم، نماینده نسل بیشما رانم،

آمده‌ام خودم را فدیه رهایی خلق در زنجیرم بکنم...».

بلوغ یک ایدئولوژی و بن‌بست‌شکنی بی‌نظیر و تاریخی

مسعود روز ۲۶مهر ۶۸ انقلابی‌ترین و راهگشایانه‌ترین گام برای رهایی خلق ایران در قرن معاصر را برداشت و خواهر مریم را به‌عنوان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران معرفی کرد. هر فردی حق دارد بگوید که معرفی یک خواهر مجاهد به‌عنوان مسؤل اول سازمان مجاهدین خلق ایران، یک امر مربوط به خود سازمان است. حتی به‌فرض این‌که بالاترین خیرات را هم داشته باشد، مربوط به خود سازمان است و ربطی به تاریخ ایران ندارد...

اما در واقعیت امر، موضوع به سازمان مجاهدین خلق ایران ختم نمی‌شود. موضوع یک راه‌حل ایدئولوژیک و بالا بردن ظرفیت‌ها و توان ایدئولوژی مجاهدین، در مصاف با دشمن ضدبشری مردم ایران است.

واقعیت صحنه سیاسی ایران در سالهای ۱۳۶۱ به بعد کاملا روشن است. خمینی همه‌ٔ سازمان و احزاب یا جریانهای سیاسی را از میدان مبارزه خارج کرده بود.

به‌دلیل ماهیت ضدبشری و زن‌ستیزی خمینی که قبلاً اشاره شد، تردید نباید کرد که اگر مسعود آن گامهای واجب و ضروری را از بهمن سال ۶۳ برنداشته‌ بود، سرنوشت سازمان مجاهدین خلق ایران نیز چند سال دیرتر همان سرنوشت سازمانهای مبارز دیگر بود. سازمان مجاهدین خلق ایران، خارج از قانونمندی مبارزه با خمینی نبوده و نیست. یا در مصاف با خمینی باید شیوه و روش و ظرفیت نوینی وارد می‌کرد و یا تن به حاشیه‌نشینی و فروپاشی می‌داد.

مسعود در معرفی خواهر مریم به‌عنوان مسؤل اول سازمان مجاهدین خلق ایران به قلب این مسأله انگشت گذاشت و گفت «همزمان با تکمیل مراحل سه‌گانه‌ٔ انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین و در پنجمین سال این تحول عظیم عقیدتی که سرسلسلهٔ تمامی‌ توانایی‌ها و دارایی‌ها و ارزشهای ما در سالهای اخیر در مصاف با دشمن خدا و خلق رژیم ضد‌بشری خمینی است؛ به‌عنوان راهبر عقیدتی مجاهدین و نخستین مسئول انقلاب نوین ایران در منتهای خوشبختی و شعف و افتخار انقلابی و توحیدی خواهر مجاهد مریم رجوی را به‌عنوان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران معرفی می‌کنم». مسعود تأکید کرد که «با قرار گرفتن مریم در موضع مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران انقلاب ایدئولوژیک درونی این سازمان به اوج بلوغ و کمال شایسته‌ٔ خود می‌رسد و سرچشمه خیرات و برکات بسا عظیم‌تر برای مجاهدین و خلق محبوبشان می‌گردد. بگذار تا قید و بندهای استثماری تماماً درهم‌بشکند و نسیم جامعهٔ بی‌طبقه توحیدی که در دل و بر مزار هر مجاهد خلق حک شده بر هر سو بوزد و فضای عطرآگین رهایی را بشارت دهد».

امروز دیگر هر فرد منصفی که به تاریخ مبارزات مردم ایران در نیم قرن اخیر مختصر آشنایی داشته باشد، قطعاً به صحت و راهگشا بودن تک‌تک کلمات مسعود شهادت خواهد داد. شعار دهها هزار جوان ایرانی که می‌گویند «خلق جهان بداند، مسعود معلم ماست!»، همین حقیقت را بازتاب می‌کند.

مسعود در همان پیام در مورد خواهر مریم گفت: «او فراتر از همه‌ٔ آزمایشات خطیرش به‌حق بر تارک نسل به‌خون شسته‌ٔ رهایی نشست. تبارک‌الله احسن‌الخالقین. این است عالی‌ترین ثمره‌ٔ عقیدتی و تشکیلاتی مجاهدت نسلی که تا فراسوی طاقت‌ و توان انسانی به‌ مصاف دجال ضد‌بشر و رژیم پلید او شتافت و رایت شرف خلق ما را در سیاه‌ترین ادوار تاریخش در اهتزاز نگهداشت» و «از این پس مجاهدین و انقلاب نوین ایران با توانی باز هم مضاعف به پیش می‌تازند».

بی‌تردید تاریخ ۳دهه مقاومت سترگ و سرفراز سازمان مجاهدین خلق ایران، به‌خصوص ۱۴سال پایداری پرشکوه برای پیروزی در مقابل مهیب‌ترین نیروی تاریخ که در نابودکردن این سازمان، ۱۲کشور را به جبهه‌ٔ خود کشانده‌ بود، پژواک صحت حرفهای مسعود می‌باشد.

انقلاب ایدئولوژیک، تنها راه برای پیشبرد استراتژی و همآوردی با رژیم

معرفی خواهر مریم به‌عنوان مسؤل اول سازمان مجاهدین خلق ایران، به‌مثابه یک «انفجار رهایی و فوران انرژی بیکران» در داخل مناسبات سازمان و در تک‌تک مجاهدان بود. همان روزهای اول بسیاری از مجاهدین، عمق بن‌بست‌شکنی قرار‌گرفتن خواهر مریم در موضع مسؤل اولی سازمان را دریافتند و به این نتیجه رسیدند که در مصاف با این رژیم پلید، باید پای خود را جای پای مسؤل اول سازمان خود بگذارند و با تمام قوا برای محقق کردن تعهدات مسئول اول خود برای سرنگونی رژیم ضدبشری، تمامی انرژیهای خود را بسیج کنند.

بحثهای خواهر مریم در مورد ایدئولوژی جنسیت و بحثهای دودستگاه ایدئولوژی توحیدی و ایدئولوژی ارتجاعی، یک تحول و دگرگونی اساسی در فهم و درک مجاهدین در مورد زنان، به‌خصوص ضرورت اجتناب‌ناپذیر رهایی زنان مجاهد خلق برای مسئولیت‌پذیری آنها ایجاد کرد. مجاهدین با فهم و درک بن‌بست‌شکنی برادر مسعود و خواهر مریم، خود را به سطح نوینی از مجاهدت و فداکاری در شرایط بسیار پیچیده مبارزاتی و برای مواجه شدن با توطئه‌های ارتجاعی – استعماری ارتقاء دادند.

پس از مرگ خمینی و روی کار آمدن زوج متضاد خامنه‌ای و رفسنجانی به‌خصوص که رفسنجانی خود را «مدره» جا زده بود، کشورهای غربی و بسیاری از دولتهای منطقه، دستهای خون‌آلود رژیم سفاک ولایت را علیه منافع مردم ایران، می‌فشردند و شرایط سخت‌تری برای مبارزه با رژیم را ایجاد کرده بودند.

در چنین شرایطی، مجاهدین با انقلاب خود علیه ایدئولوژی جنیست و با رها شدن از قید و بندهای دست‌وپاگیر، با تمام وجود و با هر آنچه که دارند برای دفاع از منافع خلق ستمدیده خود، در خط مقدم جبهه، با انواع و اقسام توطئه‌ها و معاملات کثیف علیه منافع مردم خود، پشت سر مسؤل اول سازمان خود، اراده‌های خود را در انقلاب ایدئولوژی صیقل زده و صفوف خود را فشرده‌تر کردند.

مجاهدین، این آگاه‌ترین و رشیدترین فرزندان خلق قهرمان ایران، از سال ۱۳۶۸ پشت سر راهبر و مسؤل اول خود، یعنی برادر مسعود و خواهر مریم، در صفوف پولادین و نفوذناپذیر، اراده کردند که با ظرفیت و توان نشأت گرفته از انقلاب ایدئولوژی، توطئه‌های رژیم علیه مردم خود را یکی پس از دیگری درهم‌بشکنند و قیمت آن را نیز هر چه باشد بپردازند.

اگر دشمن توانست با صرف میلیاردها دلار از کیسه مردم و به بهای شکستن استخوانهای مردم ستمدیده ایران زیر فقر، شقاوت‌پیشه‌گان شرزه در کشورهای مختلف را علیه مردم ایران و علیه منافع ملی ما، بسیج کند، در طرف مقابل اما، این مجاهدین بودند که با داشتن کارآترین سلاح، در مقابل رژیم و ۱۲دولت، سینه سپر کردند تا اجازه ندهند شرف خلق‌مان کمترین خدشه‌ای بردارد. توطئه‌ها و ضربات مهلک نظامی همراه با شیطان‌سازی کم‌نظیر در تاریخ علیه مجاهدین و تنگ‌تر شدن حلقه‌های محاصره، نه تنها نتوانست مجاهدین را خسته و فرسوده کند، بلکه با تئوریهای راه‌گشایانه مسعود، زیر پرچم خواهر مریم، از «شر کثیر، خیر عظیم» درآوردند و برای خلق قهرمان و تاریخ میهن خود، افتخارات زیادی آفریدند.

قانون مبارزه در این مرحله از تاریخ ایران این است:

مقاومت و پایداری در برابر این‌همه توطئه‌ها که در مقاطع زیادی ارتجاع و استعمار را در یک جبهه علیه مردم ما قرار می‌داد، تنها و تنها همآوردی می‌طلبید که با ایدئولوژی و راه‌حل نوینی در میدان ایستاده باشد. ایدئولوژی و راه‌حلی که نه قدرت استعمار و نه دجالیت و خون‌خواری ارتجاع نتواند آن را درهم‌بشکند.

چرا گفته می‌شود، انقلاب ایدئولوژیک؟

آیا به این دلیل که ما مجاهد هستیم می‌گوییم انقلاب ایدئولوژیک؟ البته این یک واقعیت است که کسی جز مجاهدین خلق ایران در مصاف با مهیب‌ترین نیروی تاریخ، انقلاب ایدئولوژیک حول جنسیت، نکرده است.

اما فرض کنیم که نیروی دیگری هست که پس از عبور از یک مبارزه عمیق با اپورتونیسم، ظرفیت پیدا کرده و به یک رهبری ذیصلاح دست یافته، می‌خواهد مبارزه خود با رژیم ولایت فقیه را ادامه بدهد. چنین نیرویی برای تداوم و استمرار مبارزه با این رژیم، جز تکیه بر محتوا و مضمون و پیام تاریخی انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین در امر جنسیت، هیچ راهی ندارد.

انقلاب علیه جنسیت، عالی‌ترین مدار انسانیت در یک مبارزه آرمانی است

تن‌دادن به هژمونی زن انقلابی، برای مردانی که خود انقلابی هستند و تجربه و تاریخچه‌ٔ چندین ساله مبارزاتی، چه بسا بیشتر از زنان همرزم خود دارند، کار ساده‌ای نیست. باید ریشه‌های ارتجاعی جنیستی را که هر مردی به‌طور تاریخی و اجتماعی، به میزانی حامل آن است، بسوزاند.

برای این امر، قبل از هر چیز انقلاب حول مسأله تبعیض جنسیتی را باید انتخاب کرد. کسی که مبارزه با مهیب‌ترین نیروی تاریخ را انتخاب کرده تا آن را سرنگون کند، تنها راه برای این امر، یعنی سرنگونی رژیم، انتخاب انقلاب حول تبعیض جنسیتی می‌باشد. انتخاب یعنی آماده‌ٔ پرداخت هر بهایی برای استمرار مبارزه و مبارز ماندن.

تن‌دادن به هژمونی زن انقلابی ذیصلاح، انرژی بی‌کرانی آزاد می‌کند زیرا که باید مرد، با فردیت و در عین‌حال با جنسیت مبارزه سخت ایدئولوژیک بکند. به عبارت دیگر وقتی دشمن رودروی این نسل، رژیم زن‌ستیز آخوندیست که سمبل کثیف‌ترین نوع تبعیض جنسی و جنسیتی است و این تبعیض از قانون اساسی ارتجاعی و ضدزن آن تا گوشه سلولهای اوین و شکنجه‌گاههایی مشهور به مسکونی‌ها ادامه می‌یابد، سازمان پیشتاز یعنی مجاهدین نمی‌توانند بدون تطهیر صفوفشان از این ایدئولوژی عمیقاً استثمارگرانه که رسماً حقوق انسانی ۵۰درصد انسانیت را نفی می‌کند، این رژیم را سرنگون کنند. برای سرنگونی یک رژیم که با آن می‌جنگیم قبل از به‌دست گرفتن هر سلاح نظامی یا سیاسی، باید سلاح ایدئولوژیک متناسب را به‌دست بگیریم یعنی ایدئولوژی تهی از تبعیض جنسیتی. به‌قول معروف والا کارد که دسته‌اش را نمی‌برد.

تجربه مبارزه ۳دهه‌ٔ مجاهدین با هدایت و رهبری شورای رهبری و شورای مرکزی سازمان

تجربه‌ٔ مبارزه نزدیک به ۳دهه‌ٔ مجاهدین با مسئولیت شورای رهبری(از ۷۲ تا ۹۴) و شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران(از ۹۴ تاکنون) به‌خصوص در ۱۵سال اخیر، چه در اروپا و آمریکا و چه در اشرف و در لیبرتی، آن هم در پیچیده‌ترین، سخت‌ترین و پرفشارترین مرحله‌ٔ مبارزه خود، برای «بود» و «نه‌بود» یک مقاومت، تجربه‌ٔ بسیار گران‌قیمت انقلابی و میهنی می‌باشد.

زیرا ارتجاع و استعمار از اول سال ۱۳۸۲ تا هجرت پیروزمند مجاهدین از عراق به اروپا، چه در فرانسه و چه در اشرف و لیبرتی با همه‌ٔ توش و توان خود درصدد انهدام و «نه‌بود» سازمان مجاهدین خلق ایران بودند. اما مجاهدین، با نقشه‌مسیرهای رهبری خود و تحت پرچم خواهر مریم و با مسئولیت‌پذیری بی‌نظیر خواهران مجاهد که در موضع مسئولیت قرار داشتند، نه تنها پروژه‌های بزرگ و بسیار پرهزینه ارتجاع و استعمار را به شکست کشاندند، بلکه سرفرازانه، بزرگترین پیروزیهای سازمان را نیز رقم زدند. این موضوع را علاوه بر نویسندگان و روشنفکران ریزبین خارجی، دهها هزار هموطن شریف و آزاده و مبارزان، نویسندگان، هنرمندان، شعرا و تحلیل‌گران با بیان و قلمهای بسیار شیوا، مورد تأیید قرار داده و با تحلیل‌های بسیار عمیق و ذیقیمت، پیشبرد این نبرد سهمگین توسط زنان مجاهد خلق را مورد تحسین قرار داده‌اند.

در اشرف و لیبرتی(در عراق)، خواهران مجاهد در موضع فرماندهی و بالاترین مسئولیت‌ها، در خلق تابلوی عظیم سرفرازی خلق ایران به‌خصوص در دهه‌ٔ «پایداری پرشکوه برای پیروزی»(پ. پ. پ)، در رزم بی‌امان ۱۵ساله‌ٔ اخیر، بی‌نام و نشان و بدون کمترین چشمداشتی نقش پیشتاز و البته تعیین‌کننده داشتند:

- عبور دادن رزمندگان ارتش آزادی از مهیب‌ترین بمبارانها، که اغلب قرارگاهها و پایگاهها با خاک یکسان شد، با کمترین تلفات. مجاهدین و خواهران فرمانده آنها، با رهنمودهای برادر مسعود، تصمیم انهدام نظامی مجاهدین را به شکست کشاندند.

- وادار کردن نیروی اشغال‌گر عراق به پذیرش کنوانسیون چهارم ژنو و اذعان به موقعیت حقوقی مجاهدین تحت عنوان «اشخاص تحت حفاظت»

- به شکست کشاندن تصمیم «انهدام نرم»‌ مجاهدین که با ایجاد یک کمپ بریدگان تحت نام تیف در کنار اشرف زمینه‌ٔ گسترده‌ای را علیه مجاهدین فراهم کرده بودند

- به شکست کشاندن توطئه‌ٔ رژیم با نصب ۳۲۰بلندگوی قوی در اطراف اشرف که مأموران وزارت اطلاعات آخوندی تحت نام خانواده به مدت ۶۶۷روز به‌طور مستمر علیه مجاهدین جنگ روانی راه انداخته بودند

- به شکست کشاندن لشکرکشی‌های مالکی و ایادی رژیم و هجوم مرگبار با انواع زرهی‌ها و تیربارها و موشک‌بارانها برای به‌زانو درآوردن مجاهدین

-به شکست کشاندن توطئه مشترک رژیم و ایادی آن در عراق و نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل ‌متحد برای بازگرداندن مجاهدین به ایران

- و....

اما مجاهدین مستقر در کشورهای اروپایی و آمریکایی که تعدادشان بسیار اندک بود تحت فرماندهی خواهران مجاهد، ۲نوع کار بسیار خطیر و سرنوشت‌سازی را پیش بردند:

- به شکست کشاندن بزرگترین توطئه علیه مقاومت ایران، در یک کودتای ننگین علیه رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت که مجاهدین با برافروختن مشعل‌هایی از بدنهای خود این مهم را محقق کردند و خواهران با تقدیم ۲شهید پیشتاز بودند

- به‌دست آوردن احکام معتبرترین دادگاهای اروپا و انگلیس و آمریکا برای لغو نامگذاری ظالمانه سازمان در لیست تروریستی با هدایت و رهنمودهای خواهر مریم

- درست کردن سپرهای بسیار قوی حقوقی و سیاسی برای حفاظت از مجاهدان در اشرف و لیبرتی. بدون تردید اگر کارهای عظیم اعتصابات و تظاهرات و جلسات متعدد حقوقی سیاسی و حمایتهای پارلمانها و پارلمانترها و شخصیتهای سیاسی نبود، به‌طور قطع رژیم قتل‌عام مجاهدین در اشرف یا لیبرتی را عملی می‌کرد و نمی‌گذاشت پای یک مجاهد خلق از عراق به اروپا برسد.

و...

نباید تردید کرد که بدون حضور خواهران مجاهد در بالاترین مسئولیتهای تشکیلاتی، سازمان مجاهدین خلق ایران به چنین دستآوردهای بزرگ و افتخارآفرین نمی‌رسید.

نتیجه:‌

تجربه مجاهدین در ۳دهه‌ٔ گذشته نشان می‌دهد که با زدوده‌شدن هر میزانی از فردیت و جنسیت، یک فرد انقلابی، دهها برابر رهاتر و در نتیجه مقاوم‌تر، پایدارتر و علاوه بر آن، راه‌کارها و افقهای جدیدی در مقابل وی ایجاد می‌شود، آینده را بهتر می‌بیند و تبدیل به یک عنصر مقاوم و خلاق و کارآ در زمینه‌های مختلف و با رابطه‌های بسیار فعال در ساختن یک مناسبات تشکیلاتی و آرمانی مانند «بنیان مرصوص»، می‌شود. آن‌چنان بنیانی که نه ارتجاع و نه استعمار با همه‌ٔ توانشان نه تنها نتوانستند آن را درهم‌بشکنند، بلکه ضربات متوالی و مکرر و سازمان‌شکن آنها به مجاهدین خلق، این سازمان پرافتخار را مستحکم‌تر کرد. این کنش و واکنش و آثار آن را اعضای سازمان مجاهدین، به چشم و در عمل دیده‌اند. این همان چیزی است که دشمن و مزدوران آن را به جنون می‌کشاند.

آن عنصر که تعادل‌قوا را می‌چرخاند، در مقابل انواع توطئه‌ها و سرکوبها پایداری پرشکوه می‌کند و پیروزی را رقم می‌زند، انسان انقلابی رهاشده از استثمار ناشی از فردیت و جنسیت است که تماماً محصول انقلاب ایدئولوژیک می‌باشد.

چنین مجاهدینی روز چهارشنبه ۱۵شهریور ۱۳۹۶، خواهر مجاهد زهرا مریخی را به‌عنوان مسؤل اول سازمان خود، به اتفاق آراء، انتخاب کردند. بی‌تردید این انتخاب و قرارگرفتن خواهر زهرا در موضع مسؤل اول سازمان مجاهدین خلق ایران، نویدبخش سرنگونی رژیم ضدبشری می‌باشد و این امری است که تمامی مجاهدین با مسؤل اول سازمان خود، به آن متعهد می‌باشند.